نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

برای بچهت وقتی لالایی نخونی زود میمیره همیشه هر جا حتی تو خوابم بیقراره و بهونهشو میگیره آرزو داشتم، من بمیرم مثل اینکه دندون درآوردی خواب دیدم مادر داشتی از دستام غذا با خنده میخوردی آرزوهامو با دستای خودم خاک کردم خونِتو با چادر از دست بابات پاک کردم خیر نبینی حرمله بچهم بوی شیر میداد چهجوری تیرو زدی حسینم از پا افتاد؟ صورت خواهرت شده پُر از خون من بمیرم که گلوت به مویی بنده آبت ندادن، حتی یه قطره! حرمله به اشکای بابات میخنده غنچهی نازم، بستی چشماتو چرا قهری مگه مادر آخرش هم شد قدّ تو روی نیزه همقدّ علیاکبر کار دنیا رو میبینی بد گره خورد کارم تو رو نیزه رفتی و من راهیِ بازارم نیزهدار رذل دلم صبر و قرارم رو بُرد حرمله عمداً جلوی چشمای من آب میخورد وای، یا اباعبدالله...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد