بر اهل دنیا رو زدن ارزش ندارد درخواست جز از ذوالمِنن ارزش ندارد عاشق نگاهش بر سکونتگاه عشق است نزد اُویس اصلاً قَرَن ارزش ندارد پیراهن، ارزش یافته از بوی یوسف بی عطر یوسف پیرهن ارزش ندارد گفتم فدایت میکنم جان را، نشد حیف شاید که دیدی جان من ارزش ندارد سر میکنم همچون زلیخا با فراقت باشد، دلِ یک پیرزن ارزش ندارد بیارزشم اما نخواه از تو نخوانم از تو نخوانم که سخن ارزش ندارد وَانظُر إلَیَّ یا أباصالِح أغِثنی لطفت نباشد سینهزن ارزش ندارد در خون تپیدند و شهیدان یاد دادند در عاشقی جان و بدن ارزش ندارد ما به توسل بر کریمان خو گرفتیم عالَم بدون پنج تن ارزش ندارد با این همه کاخ و زَرَش این ظرف دنیا یک ذره، بیصحن حسن ارزش ندارد وقتی که گنبد نیست بالای مزارش بالم بسوزان، پر زدن ارزش ندارد **** مشتاق حرمت هستم محتاج حرمت هستم من خاک قدمت هستم یا حسن، یا مولا