نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

باید که فقط یوسف زهرا بپسندد ما را چه نیازی است که دنیا بپسندد نه فکر حسابیم، نه دنبال عقابیم ما آمدهایم اُمابیها بپسندد قنبر شدن این است که هر لحظه بگویی من راضیام آنگونه که مولا بپسندد بگذار بخندند بر این زار زدنها میارزد اگر زینب کبری بپسندد ***** ترک تو نگویم اگرم بهر تو سوزم چون شمع سرم تا دم مردن به تو گرم است گرم است به هم پشت رقیبان پی قتلت ای عشق دل افروز دل ما به تو گرم است ***** طعنهها بر این دل تنگم زدند نام زهرا بردم و سنگم زدند غم نخور خواهر به جان مادرم محملت را با سر خود میبرم ***** آن که از من جان نثاری خواسته از تو صبر و بردباری خواسته جز به صبر این ره نگیرد خاتمه صبر کن ای پای تا سر فاطمه صبر کن تا سنگ بارانم کنند شمع جمع نیزه دارانم کنند صبر کن تا بشکند آیینهام پا گذارد شمر روی سینهام صبر کن تا از کمر خنجر کشد خنجرش را بر روی حنجر کشد ***** در لا به لای پنجههای شمر گیر افتاد دلمو خون کرد شمر موهاتو پریشون کرد با لگد داداش از گودال منو بیرون کرد زیر و روت کردن هی پنجه توی موت کردن تا که آب خواستی سر نیزه توو گلوت کردن حسین....
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد