
با شکوفه بهار را طی کن پُر شو از عطر شوق مثل نسیم جادهی انتظار را طی کن انتظار، آرمان کوثرهاست منتظر، لا محالِ اَبتر نیست انتطارِ فرج خودش فرج است که گشایش به غیر این در نیست در بشر آرزوی دیرینیست دیدن و وصف یار را گفتن از اصول جهاد تبیین است حکمت انتظار را گفتن انتظاری که غیر از این کم و بیش انتظاری که کاملا کیفیست انتظاری که پایمردیِ مرز انتظاری که شاعراً سیفیست منطقِ انتظار را باید جست در راه سرخِ آل علی انتظار است افضلالاعمال نیست این انتظار بیعملی انتظارِ فرج به خاک جنون هر سه هر سر نهادن من و توست انتظارِ فرج نشستن نیست انتظار، ایستادنِ من و توست انتظار، ایستادنِ من و تو در مصاف هزار طاغوت است منتظر نیست آن که از ترسش پیش دجّاله است، مسکوت است گفت حُبّالوطن مِنَ الایمان انتظار از وطن شروع شود لا محالِ هر انتظاری هم باید از خویشتن شروع شود انتظارِ فرج چو رود شدن انتظارِ فرج خروشانیست انتظاری چنان ابومهدی انتظاری چنان سلیمانیست انتظار، آن معلّمیست که گاه میرود از کلاس خود بیرون تا ببیند هنوز میخواند دانشآموز درس را اکنون انتظار است عاشق و معشوق با دلِ هر دو میکند بازی گفت ما نیز منتظر بودیم پسرِ مهزیار اهوازی معنی شوق را نمیدانیم دل ما گر چه غرق مشتاقیست انتظارِ تو را نفهمیدیم انتظارات ما ولی باقیست کِی شود روزهای تلخ فراق به ظهور تو منتهی گردد غیبت ما زِ خود سحرگاهی به حضور تو منتهی گردد پسرِ مکّه از سفر برگرد کعبه رکن و مقام میخواهد کربلا قرنهاست منتظر است انتظار، انتقام میخواهد