نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

باز هم سوخته انگار در این کوچه نمکی خورده به زخم جگر این کوچه من از این کوچه از این راه بدم میآید بس که شوم است همیشه خبرِ این کوچه این که عمّامهاش افتاده زمین یعنی که ازدحامی شده انگار سر این کوچه پیرمردی وسط راه زمین خورد ولی همه شادند چرا دور و بر این کوچه؟ آشنا میزند این صحنه، دو دست بسته قبلتر دیده دو چشمان تر این کوچه کاش این بار نسوزد بدن بانویی از سررهای در شعلهور این کوچه چهل نفر آمده بودند میان خانه چهل نفر آمده بودند سر این کوچه ***** دو تن از آل پیغمبر در دل شب دویدند از قفا دنبال مرکب امام صادق هفتاد ساله سه ساله دختری با آه و ناله ***** بس که دویدم عقب قافله پای من از ره شده پر آبله پدر فدای سر نورانیات سنگ جفا که زد به پیشانیات؟
هنوز نظری ثبت نشده