نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

باز آمدهام پناه بر خُم مهمان شدهام به دشت اَنجُم مهمانِ شبی پر از ستاره مهمان لبی پر استعاره در مِیکدهی بلند آیات در خانهی بی درِ کنایات در وادیِ نعرههای مستی آبادیِ عشق و مِیپرستی آبادی گم ز راه گشتن آوارهی هر پناه گشتن ای صورت عشق، از تو پیدا هستی ز فروغ تو هویدا ای اولِ هر بهار رویت در شام عدن نهار رویت ای مرجع هر وجود بر تو هرجا که سری سجود بر تو خورشید به تو سلام دارد نورش همه از تو وام دارد یک جلوه میان این صف مست یک جرئه به کاسهی کف دست ما در طلب تو ذرههاییم تو نوری و شام محض ماییم رحمی به سیاه فانیِ ما لطفی به سبوی خالی ما تو نبض زمان به چنگ داری بر هر گل باغ رنگ داری تو نازی و ما نیازمندت تو شاهی و ما اسیر بندت تو عشقی و ما به عشق محتاج تو حقی و ما به دار حلاج گر پرده ز روی خود گشایی ظاهر شود از تو کبریایی بیرون یدِ حق ز آستینت مُهر اَحَدیست بر جبینت بییاریت این کُمِیت لنگ است جز بر در اهل بیت ننگ اسنت ای عاشق ار قلب خون تو ای لیلی وادی جنون تو ما در غم عشق پایبندیم دیوانه و در پی کمندیم بر ما نظری کن از درِ عشق از ماست سلام حیدر عشق یک جلد که سر به خاک دوزیم وز آتش یک نِگَه بسوزیم آنقدر بسوز خاک گردیم وز مِهر تو روح پاک گردیم آنقدر که خاک هم نماند ما را به جز از تو کَس نداند تا بوده تو بودهای تو حیدر پس باش تو، تا به روز آخر ***** آنکه نورش به ظلمتِ آسمان ضیاست و آنکه بویش به گلشن این جهان صفاست حیدر است آنکه خارج از حد فهم ماست مانده ام من خدا علی، یا علی خداست ***** بوی خدا امشب بیت اَحَد دارد فاطمهی بنت اسد، اسد دارد حیدر علی علی علی حیدر...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد