نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

با پرچم سرخ و بوی تربت رنگ و بو گرفتم از نَهر فرات و موج آبش آبرو گرفتم حال و هوای چشمام عوض شد گفتم حسین و دنیام عوض شد شیدایی شدم به خدا که گدای خوب جایی شدم تو کویرِ بیکسی دریایی شدم دیگه معروفِ به کربلایی شدم ثارالله حسین، ابی عبدالله... **** نوکر شدم اما خودمو تو رختِ شاهی دیدم چند قطره ازش یه روضه دادم جَنَّتو خریدم زیره بارونِ رحمت نشستم وقتی رو فرش هیئت نشستم آقایی شدم بینوا بودم و نینوایی شدم شامل عنایت زهرایی شدم دیگه معروفِ به کربلایی شدم ثارالله حسین ابی عبدالله... **** دل زدم به دریا پا گذاشتم تو دل سعادت چشمامو وا کردم دیدم هستم عازمِ زیارت اشکای شوقم شیرین شد و شور وقتی که گنبد معلوم شد از دور هوایی شدم صاحبِ یه فرصت رویایی شدم زائر حَرم به اون زیبایی شدم دیگه معروف به کربلایی شدم ثارالله حسین، ابی عبدالله...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد