نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

با همین چشمای تارم، چشم به راه تو نشستم باباجون نفسم بریده بابا، خودتو برای رفتن برسون بابای من، دیگه کارم تمومه چه بیایی چه نیایی بابای من، ولی واسه دَمِ آخر بیا پیشم بابایی بابای من، برای بارِ آخر من بغل میخوام باباجون بابای من، نزار من جون بدم تنها و زخمی و پریشون بابای من، بابای من بیتو از همه خسته شدم بابایی گلِ یاسِ شکسته شدم بابایی یه کبوترِ بسته شدم بابایی (بابایی بابایی، بابایی بابایی...)
هنوز نظری ثبت نشده