نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

با رفتن تو جوشن و لشکر چه فایده؟ عالَم شود فدایی حیدر، چه فایده؟ وقتی تو نیستی که نگاهت کند علی گیرم کنم نگاه به اختر، چه فایده؟ *** آسمانها، کهکشانها، ماهِ من کو؟ اخترم کو؟ زینب من با نگاهش پرسد از من، مادرم کو؟ کن نظر با دیدهی تَر، چادرت را کرده بر سر بر سر سجادهی تو، مینماید ذکر مادر فاطمهجان، فاطمهجان، فاطمهجان... یاد آن روزی که آتش میکشید از در زبانه بال و پَر میزد کبوتر در میان آشیانه دیدمش در خون نشسته، با پَر و بالِ شکسته من خجالت میکشیدم در بَرَش با دست بسته به جای دستهایم کاش میبستند چشمم را نمیدیدم شده نقش زمین تنها طرفدارم *** انداخت فضه سفره و گفتند بچهها: وقتی که نیست سایهی مادر، چه فایده؟ با یاد کوچه کاش نخوابد حسن دگر خوابی که هست دلهرهآور، چه فایده؟ بر حیدری که شاهدِ افتادنِ تو بود گویند اگر که فاتحِ خیبر، چه فایده؟ در را به اشک هر شبه تعمیر کردهام مسمار را گرفتم از این در، چه فایده؟ گیرم هزار بار که قرآن کنند ختم وقتی جفا کنند به کوثر، چه فایده؟
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد