با دختران خسته‌ات امشب وداع کن

با دختران خسته‌ات امشب وداع کن

[ حاج محمدرضا طاهری ]
با دخترانِ خسته‌ات امشب واع کن
با نجمه و رقیّه و زینب وداع کن

با ما وداع می‌کنی امشب برای چه؟
بستی گره به معجرِ زینب برای چه؟

این بغض را به سینه‌ی ما جمع می‌کنی
از روی خاک، خار چرا جمع می‌کنی؟

فرموده است مادرمان تا ببوسمت
فردا که وقت نیست، بمان تا ببوسمت

باید ادا کنم سخن مادرِ تو را
می‌بوسمت گلوی تو را، حنجر تو را

امشب دل همه نگران من و تو است
فردا غروب شمر میان من و تو است

فردا غروب روی تنت جای بوسه نیست
بر جای جای پیروهنت، جای بوسه نیست

فردا غروب پیکر تو زیر نیزه‌ها
پیراهن شریف تو درگیر نیزه‌ها

فردا غروب دور تو جنجال می‌کنند
جمعیتی روانه‌ی گودال می‌کنند

من می‌دوم به مقتل و راهم نمی‌دهند
بعد از تو بی‌پناه، پناهم نمی‌دهند

تو آه می‌کِشی و جوابت نمی‌دهند
من التماس می‌کنم، آبت نمی‌دهند

فردا غروب حرمله گستاخ می‌شود
با خشکی گلوی تو سرشاخ می‌شود

فردا غروب شمر روی سینه‌ی تو و
سنگ است می‌خورد روی آیینه‌ی تو و

فردا محاسن تو به دستان قاتل است
زینب میان حلقه‌ی جمعی اراذل است

فردا غروب دور حرم طبل می‌زنند
بر اسب‌های تازه نفس نعل می‌زنند

فردا غروب موی رقیّه چه می‌شود؟
خیمه پس از عموی رقیّه چه می‌شود؟

فردا غروب مادر ما بین مقتل است
خنجر میان پنجه‌ی قاتل معذّب است

نظرات