نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

اینگونه سست راه به جایی نمیبریم از بس در این مسیر فراز و نشیب هست پایان هجر بسته به طاقیِ طاقتم کو وصل تا میان دل ما شکیب هست پوشاندهایم پنجره را، این گناه ماست ورنه از آفتاب به دنیا نصیب هست عالم به ندبه رفته و خواب ماندهایم ای خواجه درد نیست وگرنه طبیب هست طوفان رسیده است به کشتی، سوار شو مضطر کجاست؟ آیهی «أمَّن یُجیب» هست عذری برای گریه نکردن نمانده است وقتی به شرح ناحیه مردی غریب هست آخر مگر که گریه به فریاد ما نرسد باران شو، اشک روضهی خَدُّالتَّریب هست خون گریه کن که بر سرِ سرنیزهها هنوز خون سرِ بریدهی شَیبُ الخَضیب هست ***** یا رسول الله! بشنو این سخن مانده بود جسم حسینت بیکفن روز عاشورا میان قتلگاه پیش چشم زینبت با سوز و آه شمر روی سینهاش بنشسته بود استخوانهایش همه بشکسته بود من چه گویم، مادرش استاده بود خواهرش هم گوشهای افتاده بود ***** بلندمرتبه شاهی ز صدر زین افتاد اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد هوا ز جور مخالف چو قیرگون گردید عزیز فاطمه از اسب سرنگون گردید
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد