نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

اینجا چقدر خاکش بوی غربت میده بوی جدایی میبینم از حالا که چند روز دیگه رو نیزههایی برگرد عزیزم سمت مدینه جان رقیه جان سکینه میبینی زنها، دل بیقرارن اون دوردستها نخله یاکه نیزهدارن اینجا که خیلی دور از فراته این ساربون هِی خیره به انگشتراته ای وای ای وای ای وای هُرم گرما رو ببین، خار صحرا رو ببین با رقیه روی این خاکها میافتم رو زمین ای وای ای وای ای وای یه روزی با عجله، مستها دور قافله ما که گریه میکنیم کف میزنن و هلهله اینجا هوا گرمه برای طفل ششماهه عزیزم از خیمهها تا علقمه دیدی چقدر راهه عزیزم نامردایی که دارن میخندن یه روزی آبو بهت میبندن دنیا نگاتو از من نگیره چشمای اینا به اَثاثامونه خیره چه فکر شومی اون مرد داره چشماشو برنمیداره از گهواره ای وای ای وای ای وای بی تو دَه روز دیگه، میرم از کربوبلا جای عباسِ منو میگیرن اراذلا ای وای ای وای ای وای پیش چشم ترِ تو، میبَرن خواهرتو تازیونه میزنن به ما کنار سر تو **** پنجهی شمر محاسن که برایش نگذاشت بسکه نامرد سرش را به زمین میکوبید
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد