این سفرهی افطار نیست این سفرهی روضست آب خوش نمیره پایین از گلوی بی سر خونوادگی گریه میکنیم دم اذون مغرب تشنه بودی گرسنه بودی چه سفره ای چه افطاری پر غم اذون مغرب (آه از این اذون مغرب)۶ دم اذون آسمونم تیره شد و تار شد دم اذون خونوادش راهی بازار شد (آه از این اذون مغرب)۶ این سفرهی افطار نیست سفرهی رقیّه است رزق و روزیمون همیشه دست این سه ساله است خونوادگی گریه میکنیم خونه میشه خرابه تشنه بود و گرسنه بود و چه سفره ای چه افطاری عزا که نیست دیگه عذابِ آه از اون شب خرابه یهو پرید سرو که دید بچّه به هق هق افتاد تو بغلش سرو گرفت رقیّه دیگه جون داد (آه از اون شب خرابه)