ای یوسف در چاه اسیر ای نور چشمای فقیر حسرت لبهای کویر؛ ابر بهاری نوهی شاه کربلا راهِ تو راه کربلا عمری آه کربلا؛ توو سینه داری بی تاب و بی توون شدی خدا میدونه، این جسم بی جون؛ از نالههای هر شبت بی تاب و بی توون شدی بند و اسارت، جور و جسارت؛ روضهی عمه زینبت دشمن اهانت میکنه به این پَرنده، که حالا دیگه؛ توی قفس تنها شده دشمن اهانت میکنه سه روزی میشه، که اشک و ماتم؛ افطاریِ بابا شده (واویلتا واویلتا | واویلتا واویلتا) تو قاریِ قرآنی و ناجی زندانبانی و تنهاییِ زندانی و؛ دنیا همینه اینجا دیگه جای تو نیست وقتی کسی پای تو نیست در شأن دستای تو نیست؛ زنجیر کینه معنای آزادی تویی امّا اسیر مرد یهودی با کینهای از خیبری معنای آزادی تویی جرم تو اینه، یابن الکریمی؛ سلالهای از حیدری شبیه مادرت شدی اینجای زنجیر، مثل کبودی روی؛ دستای فاطمهست شبیه مادرت شدی تنهایی رسم و، غریبی ارث؛ بچههای فاطمهست (واویلتا واویلتا | واویلتا واویلتا)