نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ای کاش که من نیز امشب زائرت بودم جایی که فرزندت در آنجا روضهخوان باشد دریایی از رنج و غریبی موج خواهد زد نام حسن در روضه هر جا در میان باشد وقتی حسن باشی دگر جای تعجّب نیست وضعت میان خانه چون زندانیان باشد وقتی حسن باشی دگر جای تعجّب نیست خون دلت از گوشهی لبها روان باشد وقتی حسن باشی دگر جای تعجّب نیست سقف مزارت هم زمانی آسمان باشد آری! حسن بودی ولی هرگز ندیدی که گلبرگِ روی مادرت چون ارغوان باشد ***** بخدا مادر ما را به جوانی کشتند داغ مادر زده آتش جگرم مهدیجان آخرین لحظهی عمر است ولی میآید قاتل فاطمه پیش نظرم مهدیجان داغ زهرا بستان زان دو نفر روز ظهور سوختند آن دو همه برگ و برم مهدیجان کاسهی آب به دستم بنگر میلرزد ***** فکر کن سبط نبی حتّی ندارد سنگ قبر خادم زوّار او دارد در این دنیا حرم ... همهی دلخوشی ما این است لااقل یک حسن حرم دارد ... خانهام را میفروشم خرج صحنت میکنم ... مادرم فاطمه آن لحظه سرش پایین بود بیهوا مادر ما را بخدا زد، بد زد ... یه روز تُو کوچهها یه مادری نشست غرور چند نفر سر گوشوارهای شکست ... این جای دست کیست که اصلاً نمیرود ز روی پوشیه زد تازه اینچنین شده است ... خلاصه ضربهی سنگین چنین اثر دارد بزرگبانوی این شهر باورت میشد ز خاک کوچه حسن گوشواره بردارد؟! ... با من قبل سیلی نامَحرم نبودی قبل از اون جسارت انقد خم نبودی کاش میشد دوباره اشکاتو پاک کنم اونی که زدو هلاک کنم به این زودیا کی فکر میکرد خودم جوونم رو خاک کنم ... من هر چه میکشم همهاش از مغیره است ... یک لگد خورد به در، در به دو تا پهلو خورد ... نگفتم که ریحانهی مصطفاست نگفتم ظریفه نگفتم زنه یه جوری زدم که دیگه پا نشه یه جوری زدم که علی بشکنه ... شرر این قوم به ما بیشتر از زهر زدند چهل نفر مادر ما را وسط شهر زدند ... سینهی سوختهای داد زدن داشت مگر؟! بازوی حوریه شلّاق زدن داشت مگر؟! ... دخترت نیستم از طشت خَلاصت نکنم ... شرابو خورد، لباتو پاره پاره کرد یکی ازش یه چیز میخواست نگم به کی اشاره کرد تُو بزم مِی غرور مهمونت شکست دیدم بابا چجوری زد چجوری دندونت شکست
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد