نصب اپلیکیشن نوا
تصویر عادل خوشرو - بقیة الله ای مهربونم

بقیة الله ای مهربونم

[ عادل خوشرو ]
بقیة الله ای مهربونم
کجایی آقا دردت به جونم
زندگی بی تو برام عذابه
بیا که حال همه خرابه

اومده از راه ماه محرم
شد روضه‌خون دلا مقرب
گریه کنید با گریه‌ی مادر
که دید حسین‌و با تن بی سر

بازم صدای مادرش
پیچیده بین روضه‌ها
ای پسر تشنه لبم
افتادی بین نیزه‌ها

بمیره مادرت حسین 
غریب گیر آوردنت
برو بیای رو تنت
جلو چشام می‌زدنت

بُنَیَ قَتَلوکَ عَطشانا
بُنَیَ ذَبَحوک عُریانا

******

رسید روضه‌ی چارم عقیله حیران است 
شب وساطت طفلان و اذن میدان است 
میان خیمه‌ی زینب دوباره طوفان است 
رسیده خدمت ارباب و دیده گریان است 

حسین مانده و زینب چه قاب و تصویری
عجب سکوت عجیبی چه حال دلگیری

گرفته دست برادر که یاورش باشد
فقط نه خواهر او، بلکه مادرش باشد
که مرهمی به روی داغ اکبرش باشد
میان خیمه‌ی ارباب، حیدرش باشد

عقیله‌ی علویه، خودِ خودِ مولاست
و آخرین قسمش جان حضرت زهراست

که ای تمام من ای یارِ بهتر از جانم
نگاه کن به نگاهم ببین پریشانم
اگرچه درخورِ شأن تو نیست می‌دانم
قبول کن کم ما را به ذبح طفلانم

برای غصه‌ی من چاره‌ای کن آقاجان
خودت دعای سفر را بخوان بر این طفلان

خیال کن که بمانند پیش خواهر تو
هزار خولی ببینند در برابر تو
هجوم حرمله‌ها را به سمت دختر تو
به روی نیزه ببینند رأس اصغر تو

تو را به گودیِ گودال و زخم بر بدنت
به زیر سم فرس‌ها و نیزه در دهنت

مرا به بند اسارت میان نامحرم
سر بریده‌ی تو گیسوان تو در هم
به نیزه‌ای سر عباس را که شد مبهم
مرا به بزم شراب و عذاب در هر دم

قسم به جان تو دق می‌کنند بی تردید
همان دمی که ببینند صورتت پاشید

*****

چهل تا نامرد، مغیره میزد
دیگه از اون شب مادرم شده کمردرد

******

آه کشتند مادرو
بی حیاها با لگد وا کردند درو
همه ریختند سر ناموس حیدرو
آه کشتند مادرو

میخ در داغه و
توی دستای مغیره شلاقه و
واسه خودنمایی قنفذ مشتاقه و 
میخ در داغه و

فضه زودتر بیا
افتاده مادرمون زیر دست و پا

*****

ای چاه دیدی
آخر کشتند زهرا را

*****

هنوز یادمه عمر اومد و 
با چکمه رو‌ چادر پا گذاشت
هنوز یادمه چجور سیلی زد
عجب دستای سنگینی داشت

تو رو خدا نزن نزن

******

بین خیمه بود و می‌آمد صدای بچه‌ها
مادر است و کاش می‌رفت بجای بچه‌ها

حیف آبی نیست ریزد پشت پای بچه‌ها
وای می‌آمد زِ میدان ناله‌های بچه‌ها

دیدنش که هیچ مادر را ندیدن مشکل است

اینکه هر دَم با شهیدان بود حالا نیست نیست
اینکه با اکبر پریشان بود حالا نیست نیست

با حسینِ خویش نالان بود حالا نیست نیست
زیرِ تیر و سنگ باران بود حالا نیست نیست

از میانِ نیزه‌ها مادر شنیدن مشکل است
ناله‌ها می‌آمد و زینب صدا می‌زد حسین

حال آنان بَد شد و زینب صدا میزد حسین
یک نفر سَر میزد و زینب صدا میزد حسین

گفت عونَش اَشهدُ و زینب صدا میزد حسین
سمتِ او در بِینِ نامحرم دویدن مشکل است

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد

  • مداحی
  • منبر
  • قرآن
  • ذاکران
  • پروفایل