نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ای دوست پیامِ التفاتی بفرست بر مُردهدلان آبِ حیاتی بفرست این کشور ما زنده زِ خون شهداست بر روح شهیدان صلواتی بفرست دوباره مادر احمد، پیامبر زاده و یا که بنتِ اسد حیدری دگر زاده و یا که فاطمه شُبیر یا شَبَر زاده یَمِ وسیع ولایت مگر گوهر زاده ستاره فلکِ موسوی قمر زاده که نجمه بر پسر فاطمه پسر زاده نگاهدار زِ هر چشم بد خدایش باد رضاست این پدر و مادرم فدایش باد درود باد به نجمه، سر بر قمرش فدای این پسر و جد و مادر و پدرش ستارهای که بُوَد آفتاب خاک درش زهی به عارض از آفتاب خوبترش گرفته همچو کتاب خدا پدر به برش زبان گشوده که اوصاف او شماره کند وضو گرفته که بر عارضش نظاره کند *** قبل از ولادت مادرش دل بست بر پیکار آرامشِ جان یافت از تسبیح صبح و شام برداشت با آب فرات از روز اول کام یعنی زِ خُم نینوا میریخت مِی در جام روزی که عالمگیر اشراقِ فیضِ عام او آن روز آغوش پدر شد بستر آرام او دل برد از موسی ولی نام علی شد نام او فلاح خیراً حافظا بر این وجود نازنین او *** موحد است و کسی نیست مثل و مانندش خدایگان همگان دستبوس و پابندش به چهره عارضِ نادیدهی خداوندش همواره نور خدا میدَمد زِ لبخندش جواد و جود کنار همند فرزندش گدا و شاه به هنگام جود خرسندش پناه شیعه سه جا در صف معاد است این رئوف آلِ محمد، اباالجواست این نوای دل غزل ناب عاشقانهی او فرشته مرغ گرفتار دام و دانهی او دعای محفل قدوسیان ترانهی او سِتاده موسیِ عمران در آستانهی او کَرَم ترشحی از بحرِ بیکرانهی او مسیح محو صدای نقارهخانهی او به زائر حرمش وعده داده و باید سه جا به دیدنش از لطف و مرحمت آید *** ای آمده پابوس بزرگآیتِ هستی هر گوشهای از صحن و رواقی که نشستی قفل دل خود را به کدام آینه بستی یک لحظه بیندیش که مهمان که هستی *** مزار بضعهی پاک پیمبر است اینجا بهشت قرب خداوند اکبر است اینجا حریم زادهی موسی ابن جعفر است اینجا فروغ دیدهی زهرای اطهر است اینجا چه ازدحام عجیبیست، محشر است اینجا قسم به کعبه که از کعبه برتر است اینجا به چشم زائر خود تا که محترم گردد روا بُوَد که حرم گرد این حرم گردد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد