نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ای دل بیا قدر دقایق را بدانیم ای عبد صالح، با اباصالح بخوانیم وقتی بِنَفسی اَنت میگوید امامش ما عاجزیم از درک و توصیف مقامش در سایهی خورشید تابان است ماه سبقت گرفت از عالمی با سِبقَتُ الله مانند بَدریون به قرآن میدرخشد ماهی که در بزم شهیدان میدرخشد قرآنِ ناطق ذاکرِ مدح و ثنایش گفتارِ صادق شاهد صدق و وفایش میثاق محکم بسته با ما عاهَدُ الله او دست داده، دست بیعت با یدالله عهدی که او بسته به امضا حسین است او سورهی اِنّا فَتَحنای حسین است در هر دعای دست او شوقِ وداع است تصویری از هَبْ لي کَمالَ الْانْقِطاع است اسماءِ حُسنای الهی در ضمیرش فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا جوشن کبیرش عباس در میدان علمدار حسین است در خیمه امّا دلخوشیِ زینبین است هفت آسمان بر خاک او سر میگذارد صاحبزمان با روضهی او اُنس دارد عباس یعنی ماهصورت، مِهر سیرت عباس یعنی اُسوهی صبر و بصیرت والله در توصیفِ قدرش ناتوانیم باید به ذکرِ فضل او قرآن بخوانیم او بهتر از اصحاب طالوت امتحان داد در نهرِ آب اوجِ مروَّت را نشان داد در پیچ و تاب موجها بیتابتر گشت موسی شد امّا تشنهلب از آب برگشت إِنَّ مَعِيَ رَبّي سَيَهدين، باورِ اوست تنها جُنُودًا لَمْ تَرَوْهَا یاورِ اوست او را نمادِ اَنتُمُ الاَعلون دیدیم در هر زمان غالب به هر فرعون دیدیم همچون کلیمالله اعجاز آفریدهست امّا یَدِ بیضای او دستِ بریدهست دستی که دارد منزلت از اَنزَلَ الله بر فضل او داده شهادت فضلَ الله دستی که در کربُبلا دارد مقامی دستی که دارد نغمهی اِنّی اُحامی دستی که با او پرچم توحید بالاست دستی که تا فتح نهایی یاور ماست دستی که تسکین است بر دلواپسیها دستی که از آن میدَمَد فیض مسیحا دستی که دست قدرت پروردگار است دستی که در چشمان ظالم ذوالفقار است دستی که در رفعت مقام او مصلیست دستی که با او عطر تسبیحات زهراست دستی که زیر سایهی آن کشور ماست دستی که عمری دستگیرِ رهبر ماست اکنون که غرق نورِ کشتی نجاتیم حالا که گرم صحبتِ نیل و فراتیم ما از فرات آهنگ رودِ نیل داریم ما عزم نابودیِ اسرائیل داریم ما فاتح دیروز و امروزِ نبردیم تا با اباالفضلیم پیروزِ نبردیم ما تا ابد دین خدا را پاس داریم این درس را از مکتب عباس داریم در معنیِ عباس اسراری نهفتهست در ابجد این نام صد حرفِ نگفتهست عباس در ابجد همان بابُ الحسین است والله او بابِ نجاتِ عالمین است این ماه با خورشید زد بر قلبِ اَعدا آری قیامت کرد مَثنی و فُرادا اتمامِ حجت کرد با آن قوم گمراه فریاد زد: يَا قَوْمَنَا أَجِيبُوا دَاعِيَ اللَّهِ قَد ضاقَ صَدری گفت با اشکِ چکیده واکرد از کارش گره دستِ بُریده تا بر زمین افتاد، مادر را صدا زد از حنجر تشنه برادر را صدا زد یک چشم ثارالله بر عباس خونبار چشمی دگر بر خیمههای بیعلمدار با آستینش میگرفت اشک از دو دیده برگشت سوی خیمه با قدِ خمیده (هشدار دارم میدهم، هان ای سگِ زرد حامی این کشور اباالفضل است، برگرد)
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد