ای تشنه‌ای که شرح غمت در بیان نبود

ای تشنه‌ای که شرح غمت در بیان نبود

[ حاج محمدرضا طاهری ]
ای تشنه‌ای که شرح غمت در بیان نبود
ما را به سخت جانیِ خود این گمان نبود

ناراحتم زیاد نماندم کنار تو
شمر آمد و برای نشستن زمان نبود

ای کاش در رکوع عقیق از تو می‌گرفت
ای کاش بین قافله‌ای ساربان نبود 

ماندم چرا به زور کشیدند از تنت
آخر لباس کهنه‌ی تو که گران نبود

گفتم به آفتاب نتابد روی تنت
شرمنده‌ام که روی تنت سایه‌بان نبود

با لشکری برای سرت جنگ کرده‌ام
پس حق بده اگر که به جسمم توان نبود

دیروز شش برادر کرّار داشتم
امروز دور خواهرِ تو جز سنان نبود

آغوش من که هست، چرا مانده‌ای به خاک؟
جای تن تو بر روی ریگ‌ روان نبود

لعنت به این سفر که بدون تو می‌روم
تنها شدن که حقّ منِ نیمه‌جان نبود

باد صبا ببَر به نجف روضه‌ی مرا
روضه بخوان که دُخت علی در امان نبود

ما رسممان شهادت و از جان گذشتن است
امّا دگر اسیر شدن رسممان نبود

نظرات