تصویر حاج عبدالله باقری - آتنا گفتم و دیدم حسنات است، حسن

آتنا گفتم و دیدم حسنات است، حسن

[ حاج عبدالله باقری ]
آتنا گفتم و دیدم حسنات است، حسن
اِهدنا گفتم و دیدم که صراط است، حسن

ربّنا گفتم و گفتند مسیرش زهراست
و علی است صلاة و صلوات است، حسن

حُسنِ او در همه ذراتِ جهان پنهان است
بی‌نهایت‌تر از آفاقِ حیات است، حسن

چه بخواهند و نخواهند حسن شرحِ خداست
وجهِ تفصیلی اَسماء و صفات است، حسن

جاری است عشق حسن در رگ و در ریشه‌ی ما
کوثر جاری صد رشته قنات است، حسن

هر چه دشنام به او ‌داد تبسّم می‌دید
دید دریاست همه صبر و ثبات است، حسن

نصفی از زندگی‌اش را دو سه باری بخشید
در کرامات هم‌آیینه‌ی ذات است، حسن

چشم گریان به حسن مَحرَم زهراست به حشر

(خودم دیدم که دشمن مادرم را
گهی در کوچه گه در خانه می‌زد)

چشم گریان به حسن مَحرَم زهراست به حشر
فاطمه گفت :"فقط راه نجات است، حسن"

ای صراط الله ما نامه‌ی ما سنگین است
گریه بر بی‌کسی‌ات برگ بَرات، است حسن

حسنی‌های حرم آبرو‌داری کردند
آن‌چنان غرق حسین‌اند که مات‌ است، حسن

همه وقت وداع از لطف روی یک‌دگر بوسند
نمی‌دانم چرا بوسید عمّه حنجرت را پس

رهام کن عمّه
جونم به لب‌هام رسیده نگام کن عمّه
می‌خوام برم تو قتله‌گاه دعام کن عمّه
رهام کن عمّه

دور عموم شلوغ شده یارم نداره
دیگه رمق برای پیکارم نداره

هرجوری هست منم میرم چرا بمونم؟
اصغر فدایی شده من چرا نتونم؟چرا نتونم؟

عبدالزهرا راه گُلو خار گرفت
یجور زد مادرم سرش به دیوار

من پر کشیدم
از روی تل دویدم و نفس بُریدم
عمو کمی طاقت بیار دیگه رسیدم
من پر کشیدم

حتّی شده قدر دو تا ضربه‌ی شمشیر 
بذار سپر بشم آخه شدی زمین‌گیر

درسته که میخوای پر از قفس بگیری
میخوام منو که می‌زنن نفس بگیری، نفس بگیری

لباساتو بُردن تا خارت کنن
میخوان بعد کُشتن چکارت کنن

دوتا نیزه بس بود برا کُشتنت
نیازی نبود نیزه‌زارت کنن

نموند اسبی که از تنت رد نشد
رو جسم تو کم رفت و آمد نشد

یه گهواره‌ی نرم رو سینت داری
برای علی اصغرت بد نشد

تو شیب گودال زمین‌گیر شد
حسین پیر شد، حسین پیر شد

نیزه خم میشد
هرچی بیشتر می‌گذشت از تو کم میشد

نگران بودی
تشنه‌ی گرسنه‌ی دم اذان بودی

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد