نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

امتیازِ ماست مُردن میکشند و غافلاند بازهم با مرگِ ما بازندهتر خواهند شد چون جواب سخره تکراریست پرسشهای موج در جوابِ سخرهها کوبنده تر خواهند شد (چشمهایی که پِی میراث ما افتاده است منتظر باشند در آینده تَر خواهند شد)۲ اهل دنیا را خیالِ مرگ حتی میکشد (عاشقان با مرگ اما زندهتر خواهند شد)۲ سنگ اگر هم صحبتِ آیینههای ما شود ما زبان هامان ازین برنده تر خواهند شد رزق اگر باشد شهادت، شام با تهران یکیست بی تفاوتها فقط شرمنده تر خواهند شد **** ای در دلم محبت تو هست و نیستم هستی تویی، بدونِ تو من هیچ نیستم آخر مگر تو هستیِ من نیستی حسین؟ پس من در این زمانه به دنبال چیستم؟ اشک است و آه، نامِ تو آری تمام عمر هر صبح و شام نام تورا زمزمه کردم گریستم **** (در زیرِ پای اسم دو دختر ز دست رفت)۲ چون دختران پیاده و دشمن سواره بود (سرِ قبرِ پسرش میزدنش سرِ شب تا سحرش میزدنش) (یک رخ نمانده بود که سیلی نخورده بود)۲ در پشت ابر چهره ارواح پاره بود از دستها نپرس که با گوشها چهکرد از مشتها بپرس پر از گوشواره بود (برای بردن یک گوشواره ناچیز حرامیان بخدا گوش پاره میکردند) بک خیمه نیم سوخته شد جای صد اسیر چیزی که رَه نداشت در آن خیمه چاره بود آزاد شد فرات، ولیکن هزار حیف شد شیردار مادر و بیشیرخواره بود (بس کن رباب، دست خودت را تکان نده) یاد آن ساعت که پشت خیمهها شاه غریب قبر را میکند با شمشیر گریه میکند (گوشهای تنها نشسته اشک میریزد رباب) **** کاش دشت روبرویت لااقل یک مرد داشت یک سوال مادرانه، تیر خیلی درد داشت؟ من میخواستم وایسی رو پای خودت نه روی نیزه دستامو شبیه گهواره میگیرم سوی نیزه به اصرارِ عمه منم یه خورده آب خوردم ببین برای تو هم آوردم ولی تو روی نیزههایی
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد