نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

فدای ام کلثومی که فرمان از پدر دارد که جای خویش زینب را همیشه در نظر دارد گمانم خوب فهمیدی پریشانی زینب را که بستی با سکینه زخم پیشانی زینب را شنیدم ساربان نامهربانی کرده با سرها سوار ناقه خواهرها، سوار نی برادرها چهل منزل شدی سنگ صبور داغ مادرها چهل منزل کشیدی خار از پای کبوترها چنان عباس جانت از وفاداری لبالب بود تو بعد از کربلا کارت علمداری زینب بود ****** وقتی رسید قافله در مجلس یزید بالا گرفت قائله در مجلس یزید اشک سر بریده درآمد که پاگذاشت زینب میان سلسله در مجلس یزید ****** تا حالا از این خونواده زنی رو نبردن اسارت ****** به شمر دون نرسیده به شام گفتم که از محلهی خلوتتری ببر ما را بها به حرف من خونجگر نداد و گفت درست در وسط معبر یهودیها ****** میروم اما بدان جانم کنارت مانده است تا قیامت یا اخاه دل بیقرارت مانده است جسمهای پاره و عریان و بی سر جای خود بر دل من خندههای نیزهدارت مانده است جسم خورشیدیات ای سالار زینب شد کبود بسکه این عریان بدن زیر حرارت مانده است هر یکی از دختران با دیگری نجوا کند روی گوشت جای زخم گوشوارت مانده است ****** آه، وای از شامیا اهلبیتو بردن توی کوچهها بچههات افتادن زیر دست و پا آه، وای از شامیا آه از بازار حسین بچههاتو بردن تو انزار حسین هتک حرمت کردن بچههاتو چقدر آزار و اذیت کردند هتک حرمت کردند به مخدرات اهانت کردند ****** وقتی رسید قافله در مجلس یزید بالا گرفت قائله در مجلس یزید اشک سر بریده درآمد که پاگذاشت زینب میان سلسله در مجلس یزید بین سر امام و ظرف شراب چندان نبود فاصله در مجلس یزید داغ رباب تازه شد آن لحظهای که دید بالا نشسته حرمله در مجلس یزید ******* بریم یه جایی که گله نباشه بین من و تو فاصله نباشه هرجا بگی میام باهات بابا جون فقط یه جایی که حرمله نباشه ******** شمع عمرم داره سوسو میزنه منو هی دشمن بدخو میزنه حرمله خبر داره که سیدم لگداشو سمت پهلو میزنه ******* منو بغل کن با خودت ببر که دیگه اسیر دست مردم نشم یه کاری کرده زجر که تا زندهام قول میدم هیچ موقع دیگه گم نشم ******* نه گل سر نه کفش نه النگو نه حتی گوشوارههامو میخواستم یه سر آوردن میگن این باباته من همهی بابامو میخواستم ******* صدام گرفته پدرم برگشته دعام گرفته دل عمه برام گرفته نفسم بین گریههام گرفته خدا گواهه وقتی فهمیدن خیمه بی پناهه زدنم اونقدر که تنم سیاهه تاره چشمام، زخمه پاهام حرفی بزن قهری باهام؟ ******* چوب از یزید خوردهای و قهر با منی از چه لبت به صحبت من وا نمیشود؟ دل آسمان میل دارد تا ببارد خرابه نشینی ما گریه دارد عجب روزگار عجیب و غریبیست یهودی مرا خارجی میشمارد ******* از درد بی حساب سرم را گرفتهام با اشك، زخم بال و پرم را گرفته مانند من ز ناقه نیفتاد هیچ کس اینجا منم فقط کمرم را گرفتهام خیلی تلاش کردهام از دست بچهها این چند موی مختصرم را گرفتهام ****** حالا اومدی؟ حالا که دیگه رقیه افتاده از پا اومدی؟ حالا که دیگه نمیتونم پاشم از جا اومدی؟ عمو عباسو نیاوردی چرا تنها اومدی؟
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد