نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

الا ای زادهی شاه ولایت عزادارِ غم بانوی عصمت تو تنهایی تمام غصه هارا چگونه میکشی بر دوش و جانت تو که آوارهای در دشت و صحرا تو که خیمه نشینی در عزایت ز اشک دیدهات دریاست، دریا فدای اشکت ای دریای مهنت چگونه میتوان یار تو باشیم بجز با اشک دیده زین مصیبت سراغت را بگیرم از که آقا؟ به غیر از روضههای تو به هیئت نگاه تو به دیوار و دری که بر آن مانده هنوز آیات عطرت غریبیه امیر المومنینی که دارد در بغل زانوی غربت غریبیه حسن، با اشک مخفی غریبیه حسین و اشک حسرت غریبیه پرستاری زینب ز مادر با دعای غرق حاجت دعای مادرت، عجل وفاتیست دعای دخترش یا رب عنایت شب قدر علی از دست رفته نهیف و لاغر و خم گشته غربت برای مرتضی با قلب خسته دما دم زیر لب دارد وصیت حلالم کن، امیرالمومنینم که من کردم به تو خیلی اذیت برایم گریه کن، هم بر یتیمان اما شبانه غسل و دفنم کن به زحمت الا ای همنشین داغ زهرا که از این روضهها خون است قلبت به حق مادر پهلو شکسته دعا کن تا بیاید انتقامم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد