نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

اعلا خدیجه والاتر از والاتر از والا؛ خدیجه تو بیکرانی حدّ کمال توست ناپیدا؛ خدیجه ما خشکسالیم یکقطره از باران تو، دریا؛ خدیجه ما تشنهایم و تو چشمهای جوشیده در صحرا؛ خدیجه در شأنت این بس در دامنت پرورده شد زهرا؛ خدیجه در فضلت این بس در خانهات قد میکشد مولا خدیجه در اوج غربت ای همسر و همسنگر طاها؛ خدیجه پای پیمبر تو دل بریدی از همه دنیا؛ خدیجه دین یار میخواست گفتند انا نحن نزّلنا؛ خدیجه یا ناصرالحقّ یا ناصرالدین النبی و یا خدیجه هشیار بودی غیر از علی تنها تو پای کار بودی در دینمداری در دل بریدن از همه، معیار بودی با آن همه جاه دائم قرین زحمت بسیار بودی غربت کشیدی هرچند در اشراف سردمدار بودی در شعب رفتی روزه گرفتی گرچه بیافطار بودی شبهای آخر از فکر تنهایی زهرا، زار بودی کردی وصیت : اسما کنارش باش؛ تو غمخوار بودی آه ای خدیجه ای کاش بودی بین کوچه؛ یار بودی ای کاش پیش زهرا میان آن در و دیوار بودی
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد