
از چهار رکن کعبه پرسیدم علی کیست؟ گفتند با حیرت خدا هست و خدا نیست حِجر و صفا و مروه و زمزم ندانست از بِیت کردم این سؤال، او هم ندانست از اولِ خلقت علی مشکلگشا بود عالم نبود و آن جمالِ دلگشا بود او از خدا حکم دو عالم را گرفته او در تکامل دست آدم را گرفته خورشید، اسرار درون را با علی گفت پیش از درخشیدن همانا یا علی گفت پیغمبران هم با علی بودند و هستند پیش از نبوّت با خدا این عهد بستند جبریل ذکر "لافَتی الّا علی" گفت حتی محمّد هم به خیبر "یا علی" گفت حکم از خدا بود و قلم دست علی بود در فتح خیبر هم عَلم دست علی بود اوصاف حیدر را نماید کس چگونه؟ جانِ پیمبر را ستاید کس چگونه؟ خِلقت کجا داند کجا داند علی کیست؟ تنها خدا داند خدا داند علی کیست! این کفر نبوَد، تا خدا دارد خدایی با دست حیدر میکند مشکلگشایی آنان که از میزان حق، حق را ربودند والله خاک کفش قنبر هم نبودند کی فتح کرده بدر و احزاب و اُحُد را؟ کی کشته با یک ضربه عمرو عبدود را؟ کی در شب معراج با احمد نشسته؟ کی بر سر دوش پیمبر بُت شکسته؟ کی کرده در میلاد، قرآن را قرائت؟ کی خوانده بر کفّار آیات برائت؟ کی جز علی نفْس پیمبر شد؟ بگویید آیینهی زهرای اطهر شد؟ بگویید کی در اُخوّت شد برادر با پیمبر کی غیر حیدر شد برابر با پیمبر کی بهر حفظ جان احمد ترکِ جان گفت؟ کی جان به کف بگرفت و جای مصطفی خُفت؟ کی یکتنه رَه بست بر خیل عدو تنگ؟ کی بر بدن آمد نود زخمش به یک جنگ؟ کی جز علی بر خصم خود شمشیر بخشید؟ کی جز علی یک شب چهل منزل درخشید؟ کی مثل حیدر جوشن بیپشت پوشید؟ کی در تمام جنگها چون او خروشید؟ کی جز علی از اشک طفلی داشت پروا؟ کی غیر حیدر با پیمبر کرده نجوا؟ ای اهل عالم آیهی اکمالِ دین چیست؟ این "لافَتی الّا علی" دربارهی کیست؟ آن کسکه خواندش خواجهی کل، کلّ دین کیست؟ میزان حق غیر از امیرالمومنین کیست؟ ای تیغِ حق از بدر تا صفّین حیدر! نفْس محمد یا ابوالسبطین حیدر! شیر خدا و شیر پیغمبر تویی تو حیدر تویی، حیدر تویی، حیدر تویی تو تو مصطفی را مِهری و قهری علیجان او شهر عِلم و تو درِ شهری علیجان این شهر غیر از تو درِ دیگر ندارد اسلام جز تو یا علی حیدر ندارد تو پای تا سر رحمةُ لِلعالمینی هم جانِ شیرین نبی، هم جانشینی من کیستم یک قطرهی ناچیزِ ناچیز کز بحر جودت گشتهام لبریزِ لبریز بیتو خدا را بندگی کردم؟ نکردم جز با ولایت زندگی کردم؟ نکردم تابید از اول در دلم نور هدایت هرگز نخواندم یک نماز بیولایت یک باغ گل دارم، اگر خارم علیجان هر کس که هستم دوستت دارم علیجان لطفِ غیورت کِی مرا وا میگذارد؟ کِی در جهنّم دوستت پا میگذارد؟ دوزخ که جای دوستان مرتضی نیست! آخر جهنّم را مگر شرم و حیا نیست؟ حتی اگر در قعر دوزخ پا گذارم از شعلههای خشم آن باکی ندارم با این سخن داد از درون دل برآرم آتش مسوزان! من علی را دوست دارم میثم همین است و همین است و جز این نیست دین جز ولای امیرالمؤمنین نیست