نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ای وای مادرم... از غلتیدنِ انار بگم دق میکنه ذوالفقار نگم اصرار میکنی حسین بگم تکرار میکنم بذار نگم اصرار میکنی میگم باشه فکر نکنم مادرمون مثل قدیما شه جونِ داداش فقط بِین خودمون باشه باز نکنه تُو کوچه دعوا شه چقدر گشتم رُو زمین گوشواره پیدا شه جونِ داداش فقط بِین خودمون باشه بِین خودمون باشه کابوس حسن ضربهی دستاشه بِین خودمون باشه جوری مادر و زد نتونست پا شه ای وای مادرم... **** از گریهی نیمهشب نگم مادر اگه داره تب نگم از کوچهی بیادب نگم میرفتیم عقب عقب نگم اصرار میکنی میگم باشه فکر نکنم یه چشمِ مادرم دیگه وا شه جونِ داداش فقط بِین خودمون باشه میگفت نذار حسین تنها شه منم میرم قتلگاه شمر از رو تنت پا شه داشت میگفت زینب بِین خودمون باشه بِین خودمون باشه تُو چشم حسینم خاک میپاشه بِین خودمون باشه درد اینه حسین، رقیه همراهشه ***** بدنم پر شده از جای لگد، جای لگد شترش راه نمیرفت منو میزد من میفهمم نفس بریده رو، بریده رو، بریده رو صورتِ روی زمین کشیده رو، کشیده رو همش منو کشید شبیه وحشیا همش میگم عمو جونم زجرو نبخشیا
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد