از عطش داره میسوزه آسمون خیمه
حنیف طاهریپسندیدن2
بازدید200+
از عطش داره میسوزه آسمون خیمه راهیه به سمت دریا، پهلوون خیمه روی دامنِ گهواره تشنگی داره میباره میشکنه بغضم و منتظر بارونم چشم به راهِ عمو جون تو حرم میمونم... **** وقتی که یه قطره آبم مایهی حیاته لا به لای نخلا سقا عازم فراته مَشکای حرم خشکیده ذکر العطش پیچیده دلشوره داریم و سینهی ما پر درده آرزومون اینه از شریعه برگرده... میشکنه بغضم و منتظر بارونم چشم به راهِ عمو جون تو حرم میمونم... ***** رنگ تمام منتظرانت پریده است اما رباب از همه رنگش پریدهتر **** آخرین امیدِ قلبِ بچههاست اباالفضل حالا که بابا برگشته پس کجاست اباالفضل وقتِ غربت خورشیده ماه علقمه خوابیده اومده بابا و دست به کمر میگیره ای خدا جون دیگه شیرخوارمون میمیره... میشکنه بغضم و منتظر بارونم چشم به راهِ عمو جون تو حرم میمونم...