از عطش داره میسوزه آسمون خیمه
راهیه به سمت دریا، پهلوون خیمه
روی دامنِ گهواره
تشنگی داره میباره
میشکنه بغضم و منتظر بارونم
چشم به راهِ عمو جون تو حرم میمونم...
****
وقتی که یه قطره آبم مایهی حیاته
لا به لای نخلا سقا عازم فراته
مَشکای حرم خشکیده
ذکر العطش پیچیده
دلشوره داریم و سینهی ما پر درده
آرزومون اینه از شریعه برگرده...
میشکنه بغضم و منتظر بارونم
چشم به راهِ عمو جون تو حرم میمونم...
*****
رنگ تمام منتظرانت پریده است
اما رباب از همه رنگش پریدهتر
****
آخرین امیدِ قلبِ بچههاست اباالفضل
حالا که بابا برگشته پس کجاست اباالفضل
وقتِ غربت خورشیده
ماه علقمه خوابیده
اومده بابا و دست به کمر میگیره
ای خدا جون دیگه شیرخوارمون میمیره...
میشکنه بغضم و منتظر بارونم
چشم به راهِ عمو جون تو حرم میمونم...