نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

از داغ شامیا شکستی حالا یاد اون روضه هستی روضهی سنگین رقیه ای وای از تدفین رقیه زن غساله میگفت بچهام مریضه نمیدونست برا ما خیلی عزیزه اینا رحمی به تن پاکش نکردن توی قبرستونشون خاکش نکردن *** اومدم با زیارتت با گریه با زاری تو هنوزم وسط بازاری *** روسریم سوخته اون موهای قدیم سوخته برا ما معجر شد یک خیمهی نیمسوخته بیهوا میزد حرفای ناروا میزد نمیفهمید که این حرفو به کیا میزد ناامید میرفت با موهای سفید میرفت با غُل و زنجیر توی کاخ یزید میرفت وای زینب، وای زینب...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد