نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

از خیمه دویدم، تا مقتل رسیدم اینقد تیر و نیزه، یکجا من ندیدم حسین یا حسین... به عمه زینبم هی التماس میکنم من تو رو از دست سنان خلاص میکنم برای کشتن تو هر چقدر بد بشن باید فقط از روی جسم من رد بشن بمیره مادرت تعارفی شده چرا بریدن سرت چرا توجهی نمیکنن به خواهرت بمیره مادرت عمو حسین من... خیلی بیقرارم، من طاقت ندارم بی دست بهترم تا، دست رو دست بزارم یتیممو ولی میخوام سپر شم برات سپر که نه، من اومدم پسر شم برات خون گلوم رو صورتت میریزه عمو روضهی من با تو پر از گریزه عمو عجب بساطیه انگاری اعضای تن تو صلواتیه شاهی ولی دفن تو با چندتا دهاتیه عمو حسین من... تو گودال پر خون، نیست جای دوتامون با تیر سه شعبه، یکی شد تنامون دیدی که اخر حرمله دلش سوخت برات با تیری که از بدنم کفن دوخت برات برا سر تو آستینا رو بالا زدن شمر و سنان به همدیگه بفرما زدن شلوغه قتلگاه چقد عجیب به خلقوم تو میکنن نگاه وقتی بخواد ببره میگه فی سبیل الله عمو حسین من... میزنه سنان جدا شمر جدا وا محمدا وا محمدا برسه اگه صدایی به صدا وا محمدا وا محمدا لا اقل صیدتو رو به قبله کن شمر حوصله کن شمر حوصله کن یا اباعبدالله...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد