تصویر حسین ستوده - از خیمه برون آید راهی طرف میدان

از خیمه برون آید راهی طرف میدان

[ حسین ستوده ]
از خیمه برون آید، راهی طرفِ میدان
او می‌رود از دستم، من پشتِ سرش گریان

جانا به سرش بسته، عمامه‌ی پیغمبر
پیغمبرِ عاشورا، ای‌ وای علی اکبر

(ای‌ وای علی اکبر، ای‌ وای علی اکبر...)

غلطیده به خون خود، با نیزه‌ای در پهلو
صد تکه‌ی بی‌جانش، افتاده زمین هر سو

گم گشده در این صحرا، اعضای تنش آخر
می‌گردم و دنبالش، ای‌ وای علی اکبر

(ای‌ وای علی اکبر، ای‌ وای علی اکبر...)

فریادِ عطش بابا، روح از تنِ من برده
زین پس به حسین گویم، مظلومِ جوان مرده

پهلوی تو مجروح و هم دردِ تو شد مادر
خون در دهنت لخته، ای‌ وای علی اکبر

(ای‌ وای علی اکبر، ای‌ وای علی اکبر...)

داغِ تو چه سنگین است، پیدا نشود مرحم
در بینِ عبا چیدم، اعضای تورا دَر هم

پیدا نشده دستت، با گریه زدم بر سر
لشگر همه خندیدن، ای‌ وای علی اکبر

(ای‌ وای علی اکبر، ای‌ وای علی اکبر...)

برخیز و ز جا بنگر، چشمِ بدِ قاتل‌ها
ناموس خدا آمد، در بینِ ارازل‌ها

آبروی من رفت و برگرد به حرم خواهر
خاک بر سر دنیا شد، ای‌ وای علی اکبر

(ای‌ وای علی اکبر، ای‌ وای علی اکبر...)

بابا بابا، چرا میدون پر از یالِ عِقاب شد
چرا پس مرکبِ تو بی‌رکاب شد
گمون کنم دیگه خونم خراب شد

بابا بابا، چرا کمتر زِ کمتر دیده می‌شی
مثلِ شمشیرِ لب پریده می‌شی
علی هم قدِ اصغر دیده می‌شی

نفس بکش، نبضت دیگه نمی‌زنه
جلو چشام این سینه خس خس می‌کنه

چیکار کنم، چیزی نمونده از تنت
درآوردم، سرنیزه از تو دهنت

بالام ای‌وای، علی علی، علی علی

ذَرِّه ذَرِّه، با این کم بودنم برام عزیزی
می‌خوام بردارمت که ریز ریزی
می‌ترسم از سرِ دستم بریزی

تِکّه تِکّه، چرا مقراضِ تو دستِ زنا شد
می‌چرخونن تورو با نیزه‌هاشون
دارم دق می‌کنم با خنده‌هاشون

پاشو بریم، عمه توی نامحرمه
قد و بالات، چرا اینقدر نامُنَظَّمه
بغل کردم، تورو اما دِلم راحت نشد
عبای من، برای بُردَن اندازت نشد

ارباً اربا، صدام کن تا که قلبم رو به راه شه
تورو می‌برمت هرجوری باشه
نذار دنیای من از هم بپاشه

ارباً اربا، ببند چشماتو که قامَت کمونم
شبیهِ بچگی‌های تو جونم
باید واسه تو لالایی بخونم

خداحافظ، نمی‌تونم تورو سرهم کنم
بخواب بابا، میخوام قنداقتو محکم کنم
خداخافظ، سبک‌تر از علی اصغر شدی

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد