
از تماس تازیانه هر تنی آزرده بود صحنه را عباس اگر میدید بیشک مُرده بود از همان ساعت که سقّا رفت سمت علقمه حال زینب مثل زنهای برادرمُرده بود تا غروبِ روز عاشورا خدا خود شاهد است عمّهی سادات را کوچک کسی نشمرده بود **** من عزیزِ همه بودم که حقیرم کردن با تو یک بار سفر کردم، اسیرم کردن کاش زینب که به کوفه برسد شب باشد مَحرمی در بغل محمل زینب باشد صبحِ من رفت و مرا آنچه که باقیست شب است سرِ تو ذبح شد و من که نمردم عجب است من که همصحبت پیغمبر و زهرا بودم حال بین همسخنم حرملهی بیادب است شمر دور برِ زنهای حرم میچرخد برسانید به عباس که وقت غضب است هر چقدر میشمرم باز دوتا بچه کم است ای خدا گمشده دارم به دلم تاب و تب است **** وقتِ سر بُریدنت من نبودم بوریا شد کفنت من نبودم این چهجور خواهری کردنه آخه وقت تدفین تنت من نبودم بعد تو کی واسه من تب میکنه؟ کی منو سوار مَرکب میکنه؟ نگرونیم از اینه دارم میرم کی تن تو رو مرتّب میکنه؟ به گوش خاک سپردم تو را بپوشاند بد است این که ببیند کسی تو را عریان **** میشمارم همه طفلان حرم را دائم وایِ من دخترکت باز کجا افتاده؟ زجر رفته است سراغش که بیارد او را آمد اما به رویش پنجه به جا افتاده هق هقش پاسخِ من شد چو از او پرسیدم دو سه دندانِ تو ای عمّه چرا افتاده؟ جای انگشتر است بر رویت زده با پشت دست بر رویت