از این بلندی می‌بینم

از این بلندی می‌بینم

[ محمدحسین حدادیان ]
(از این بلندی می‌بینم تو رو عزیزم 
به جون زینب آروم‌تر برو عزیزم 
نبر تو گودال اسم مادرو عزیزم، عزیزم )2

ببخش که باید این‌جوری ازت جدا شم 
نمونده جای سالم رو تنت داداشم 
نشد که روی خاک تو گلاب بپاشم 

کی حق ما رو باید از سنان بگیره؟
کی پیرهنت رو از این ساربان بگیره؟
یزید نباید دستش خیزران بگیره 

کجای کاری؟ خیمه محشره عزیزم 
خدا کنه شمر از تو بگذره عزیزم 
اومد تو گودال آخر مادرِ عزیزم 

نفس بگیره باید هم نفس بگیره 
سر تو رو کی از رو نیزه پس بگیره؟
نمرده زینب، جونت رو شبث بگیره 
نمرده زینب 

نمی‌شه واسم از تو خاطره نمونه 
خدا کنه شمر از مقتل بره، نمونه
تن حسینم تو محاصره نمونه
غریب حسین‌م

تو رو با سنگ زد، اونی که عصا نیاورد 
کسی مث شمر سرتو بلا نیاورد 
تنت رو هیچ‌کس سمت خیمه‌ها نیاورد 

از کربلا بی‌هم‌نفس رفتی 
با حسین اومدی، با شبث رفتی 
از کربلا با ساربان رفتی 
با حسین اومدی، با سنان رفتی 

واسه‌ی کشتنت حوصله کردن 
دور اهل حرم، هلهله کردن
 
گریه زیاد کردم
 روضه زیاد خوندم 
پشت سرت خیلی
 و ان یکاد خوندم 

و اِن یَکادُ الذّینَ کَفَروا
 نیزه فرو شد به تنت 
و اِن یَکادُ الذّینَ کَفَروا
 خودت بگو با چی زدنت

یکی دم مغرب موتو پریشان کرد 
با تن صدپاره‌ات یه ختم قرآن کرد 

بین خطبه کشتن‌ت
 با چند ضربه کشتن‌ت
روایت از معصومه
 با پنج حربه کشتن‌ت 

با نیزه، با شمشیر، با سنگ و چوب و با دشنه 
(کشتن آقای منو تشنه)2 

چشمای دخترش می‌بینه
 دستای خواهرش می‌لرزه
یه پیرهن کهنه‌پاره
 آخه مگه چقدر می‌ارزه؟

شمر اگه بره
 سنان نمی‌گذره
تو قتلگاه تو
 زمان نمی‌گذره 
حتی ازت دم اذان نمی‌گذره 

غروب شد، آفتاب نشست 
شمر ولی از تنت پا نشد 
اذون شد نمازش رو بست 
راه حلقت ولی وا نشد 

یک زن تنهام، چطور شمرو ازت جدا کنم؟
پاشو اذون مغربه، من به کی اقتدا کنم؟

تو جلودار منی، شمر جلودار شده 

با مرکب از تن برادرم گذشت 
آب از سرت گذشت
 آب از سرم گذشت 
خودم دیدم چیا به مادرم گذشت 
(آب از سرت گذشت
 آب از سرم گذشت)2

خلاصه راحت شدی
 من بمیرم بهت سخت گرفت 
می‌دونم این نصف روز 
قد یه عمر ازت وقت گرفت

نذار جلو نامحرما
 تو رو بلند صدا کنم
پاشو اذون مغربه
( من به کی اقتدا کنم؟)2
پاشو اذون مغربه
 من به کی اقتدا کنم؟

قبل مغرب بود که سر آوردن 
آخرشم انگشترو بردن 
یادگارای مادرو بردن 

حسین‌جان به یاد لبت یک شبم خواب راحت نداشتم 
کنار تن بی‌سرت کاسه آب گذاشتم، واویلا

حسین‌جان تو بودی و گودال و ریگ و تنت زیر نیزه
خداحافظی کردی با زینب‌ت زیر نیزه واویلا

صدا می‌زدم مادرت رو یامظلوم 
نشون می‌دادم حنجرت رو یا مظلوم 
صدا می‌زدم مادرت رو ای بی‌کس
به دامن بگیره سرت رو

نظرات