نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

از ازل با خدا علی گفتیم آن قنوتی قبول شد که در آن ربنا آتنا علی گفتیم تا الست و بربکم گفتن قبل قالو بلا علی گفتیم هر زمان که گره فراوان شد ذکر یا مرتضی علی گفتیم با علی دستِ یا علی دادیم از ازل با خدا علی گفتیم فاطمه ای یگانهی خلقت ما به عشقِ شما علی گفتیم ما به امیدِ چشمت بارها بارها علی گفتیم یا علی بر لبانِ این مستت برسان کوثر از کف دستت **** سر نیوفتد به پای تو سر نیست از سرانجامِ عشق خوش تر نیست (مراقب باش دنیا پر گزند است به مویی رشتهی عمر تو بند است مراقب باش در بستر نمیری شهادت همسفر مشکل پسند است خدا جوازِ شهادت به دست فاطمه داد) جز ولای تو هیچ در قلبِ مالک و میثم و ابوذر نیست ای که بابِ مدینهالعلمی این مدینه به غیر این در نیست با رسولِ خدا در این عالم احدی جز شما برادر نیست بزم لهو است مجلسی که در آن نامِ تو بر فراز منبر نیست حیف آن کشته که به گردن او منتِ ذوالفقارِ حیدر نیست بخت برگشته آن که در محشر در صفِ تشنگانِ کوثر نیست **** هرکه بی تو خیالِ واهی کرد عمر را غرق در تباهی کرد همتِ شهنهی نجف ما را از نجف تا بهشت راهی کرد تو که خاتم دهی به وقت رکوع (وسط سجدهات چه خواهی کرد)۲ چه کسی جز تو ای عزیزِ دلم (نانِ جو خورد و پادشاهی کرد)۲ چه کسی غیر فاطمه بر تو روز و شب جلوهی الهی کرد **** خورشیدِ من گرفتهای و وا نمیشوی حیف آن صورت که آخر شد کبود حقِ تو سیلیِ نامحرم نبود آنقدر بر بغض من دامن زدند تا تو را آخر به پیشِ من زدند **** هنوز یادمه نفس نفس میزد همه رو از درِ خونه پس میزد یادمه شبا تا صبح از زور درد بالشو به میلهی قفس میزد هنوز یادمه حرم آتیش گرفت همچی در نظرم آتیش گرفت درِ خونه رو یه بار آتیش زدن ولی صد بار جگرم آتیش گرفت به تازیانه چه گویم دگر چهها کردند زدند فاطمهام را ز من جدا کردند اگر چه تیغِ تو لرزه به ماسوا انداخت قلافِ تیرِ مغیره مرا ز پا انداخت **** کاشکی پشتِ در منو صدا میکرد درِ خونه رو نسوخته وا میکرد کاشکی قبل از اونکه قنفذ برسه دستشو از شالِ من جدا میکرد یادمه تو خونمون چهها میکرد توی خونمون برو بیا میکرد قنفذِ لعنتی تا کم میورد جاشو با مغیره جا به جا میکرد حالا اون که دست به دیواره منم اونکه درد داره و بیداره منم دستم از خجالتش بر نیومد این وسط اونکه بدهکاره منم **** طبیبا، وا مکن زخم سرم را مسوزان قلب زینب دخترم را (ببند آنگونه زخمم را که در قبر نبیند فاطمه زخمِ سرم را)۲ در و دیوارِ مسجد بود شاهد که من گفتم اذانِ آخرم را درودِ زندگی را گفتم آن روز که زد در کوچه قنفذ هم زنم را من آن یارم که شستم در دلِ شب تنِ خونینِ تنها یاورم را هنوز از پهلوی او خون روان بود **** هنوز یادم نرفته که توی خونه برو بیا بود کی میگه شهرِ کوفه، شهادتِ من تو کوچهها بود هنوز یادم نرفته، شکستیهای جوشنشن رو مغیره شهر و پر کرد، با تازیانه زدم زنش رو از قنفذ و مغیره، چه حالی جا میومد یه جور زدن که زهرا، نشسته راه میومد **** برای او غذا آورده بودند فقط اشک و نوا آورده بودند علی یک ضربه خورده بود اما برای او عبا آورده بودند دلم میسوزد امشب بر حسینش که تکه تکه شد نورِ دو عینش کنارش گریهام چون شمع میکرد علی را در عبایش جمع میکرد عرباً عربا، بدنو میچیدن به اشکای، اربابم خندیدن همه شک به مسلمونیش کردن زدن با شمشیرا خونیش کردن بگو چشماشو اسمائیل ببنده علیمو مثل قربونیش کردن
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد