
از آن لبی که ز من خواهشی نکرده، بخند بخند؛ ورنه به من خنده را حرام کنی در بهشت کنی باز و زود میبندی چه میشود نگه نیمه را تمام کنی؟ ای آفتاب خانهی حیدر نکن غروب این سایه را تو بر سر من مستدام کن این کعبه بازویش حجرالاسود من است زینب بیا و با حجرم استلام کن