نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

احوال من که جای شرح و بیان ندارد از آن رقیه دیگر طفلت نشان ندارد بعد از تو مبتلاییم پیری زودرس را این کاروان پدر جان دیگر جوان ندارد مهمانی تو در شام، شب سرد و روز گرم است این خانه هیچ سقفی جز آسمان ندارد بوی غذا میآید خیلی گرسنه هستم این شهر لامروت یک مهربان ندارد ما پیش پات خوردیم، از دستشان کتک با رفتن تو دیگر، این سفره نان ندارد ای حسین... بابا ببخش انقد از دست من میافتی باید تورا بگیرم، دستم توان ندارد (شیرین زبانیام نیز با گوشوارهام رفت)۲ لکنت گرفته دختر دیگر زبان ندارد خون مردگیه دستم از تنگیه النگوست این زخم ارتباطی با ریسمان ندارد باید تقاص خود را از خیزران بگیرم من را نبوس امشب، لبهات جان ندارد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد