نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

آن قهرمان که لایق چندین مدال بود بر دور گردنش همه ردِّ طناب داشت دیگر نه هیچکس نکند بر علی سلام حاشا اگر سلام علی یک جواب داشت *** بگو به خواب که دیگر نیا به چشم علی جزیرهای که مکان تو بود، آب گرفت عمری نخفت چشم علی بس که میگریست چون خوابد، آن که خانه همی روی آب داشت در هفت آسمانِ علی یک ستاره بود آن هم چنان گذشت که عمر شهاب داشت *** عمریست داغ فاطمه در سینهی من است جز آن چراغ روشنیِ اين مسیر نیست ای روزگار، بالشِ من بازوی من است وین بستر علیست که غیر از حصیر نیست با قاتلم به رسم مروّت غذا دهید او مهمان من شده امشب، اسیر نیست *** امامی مهربان بودی که کرد در شب قتلت آب و دانهی مرغان سفارش، دختر خود را *** در هفت آسمانِ علی یک ستاره بود آن هم چنان گذشت که عمر شهاب داشت در بستر شهادت و در شامِ قدر بود تنها شبی که چشم علی میل خواب داشت *** خداحافظ ای سجدهگاهِ علی که چشم تو مانده به راهِ علی خداحافظ ای صبر لب دوخته خداحافظ ای خانهی سوخته غم و دردم آخر به پایان رسید به زهرا بگویید مهمان رسید نشان تا دهم فرق بشکسته را نشانم دهد بازوی خسته را *** نشان هم دهند از چشم احمد دور و سربسته علی فرق شکسته، فاطمه بازوی بشکسته صدای وا علیا تا به گردون میرود امشب زِ چشم زینب و فرق علی خون میرود امشب *** پرستویم، پدر از دست دادم پر و بالِ سفر از دست دادم پرستویم که پَر از دست دادم بیایید ای همه غمهای عالم که من امشب پدر از دست دادم بگو قاری کمی قرآن بخونه کمی یاسین و الرحمن بخونه سر قبر علی زینب بگریه یتیمی دردِ بیدرمون بخونه *** دوباره غسل تنها و شبانه دوباره پیکر و دفن و شبانه دوباره غسل و غسل مخفیانه دوباره دفن و خاک و شبانه خداروشکر جسم تو ندارد جراحات غلاف و تازیانه *** باران ضرر دارد برای یاس سالم اینها چگونه یاسِ پَرپَر را بشویند گیرم که شستند و به خاکش هم سپردند فردا چگونه پهلوی در را بشویند وقت عبور آب از دست است و بازو جا داشت بعد از تو که حیدر را بشویند *** راحت بخواب برا همیشه دیگه هیشکی مزاحمت نمیشه هی کفنو باز میکنم میبندم طاقت دفن و کفنتو ندارم نوبت سنگ لحدت رسیده میخوام برات سنگِ تموم بذارم میخوام کنار قبر تو بمونم واسه خودم فاتحهای بخونم خدانگهدار خانمِ جوونم *** خدانگهدار همه دنیای من وای من، وای من کاش جای تو بودم و تو جای من وای من، وای من *** علی زهرای خود را خاک کردو زیر لب میگفت: از امشب میکشم من انتظار اِبنملجم را گلش را عدهای نامرد کوبیدند بر دیوار به که باید بگوید مردِ عالم این چنین غم را؟
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد