نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

آسمون تیره و تاره آه عجب غربتی داره اینکه میبینی بارون نیست اشک چشمامه میباره میباره بارون غم از چشمام میگردم یه جای آروم میخوام (روضه درمون درده غصّهی دوریت بیچارهم کرده) ۲ (جانم حسین حسین جانم) کوفیای نمک نشناس ندارن ذرّه ای احساس کوچههاش شاهدن آقا که سفیرت چقدر تنهاس نامردا راهشونو کج کردن بدجوری با مسلمت لج کردن کوفه شهرِ نیرنگه پیر و جوونش تو فکرِ جنگه (آقا، کوفه میا آقا) با همین دستای بستهم با دل مضطر و خستهم یه سلام میدم و میگم من هنوز پای تو هستم میسوزه از تشنگی جون من از کینه شکسته دندون من جسمم پامال دشمن سر دروازه خورده سر من (آقا، کوفه میا آقا)
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد