آزرده بود از تماس تازیانه هر تنی آزرده بود

آزرده بود از تماس تازیانه هر تنی آزرده بود

[ حاج علی کرمی ]
آزرده بود از تماس تازیانه هر تنی آزرده بود
صحنه را عبّاس اگر می‌دید بی‌شک مُرده بود

از همان ساعت که سقّا رفت سمت علقمه
حال زینب مثل زن‌های برادرمُرده بود 

تا غروب روز عاشورا خدا خود شاهد است
عمّه‌ی سادات را کوچک کسی نشمرده بود
****
من عزیزِ همه بودم که حقیرم کردند
با تو یک‌بار سفر کردم، اسیرم کردند

تو دعا کن که به کوفه برسم شب باشد
مَحرمی در بغل محمل زینب باشد

خبر آن نیست که اموال به غارت رفته
خبر این است که زینب به اسارت رفته

شمر دور و برِ زن‌های حرم می‌چرخید
برسانید به عبّاس که وقت غضب است

هر چقدر می‌شمرم باز دوتا بچّه کم است 
ای خدا گمشده دارم، به دلم تاب و تب است
****
الهی ای فَلک دیگر نگردی
الهی ای فَلک سرگشته گردی
چه می‌پرسی چرا سرگشته‌ام من؟
تو که شب دختری را گم نکردی

به چشم چرخ دود از خیمه‌ها رفت 
تمام هستیِ من بر فنا رفت
خدایا من امانتدار بودم
دوتا دختر به زیر دست و پا رفت

تمام خیمه‌ها را تب گرفته 
شرر از سینه‌ی زینب گرفته
زِ بس هر خیمه رفته روضه‌ خوانده
صدای روضه‌خوان امشب گرفته

خودم دیدم پریشان سنبلش را
گل پَرپَر صدا زد بلبلش را 
الهی خواهری هرگز نبیند
خودم دیدم گرفته کاکلش را

خودم دیدم شکاف اَبروی او
سنان می‌زد سِنان بر بازوی او
مدینه پشت آن در یادم افتاد 
چو دیدم نیزه را در پهلوی او 

خونِ گلویت را کسی تا آسمان بُرد
پیراهن و عمّامه‌ات را این و آن بُرد
آیا نگفتم دربیاور خاتمت را؟ 
راضی شدی انگشترت را ساربان بُرد؟ 

گفتند که پیراهنت را می‌کشیدند
تصویرِ غارت کردنت را می‌کشیدند
نه این‌که نیزه بر تنت می‌ریخت دشمن
بلکه به نیزه‌ها تنت را می‌کشیدند

هِی نگاهم بر نگاه آخرش بود
نگاهش بر نگاه دخترش بود
تمام لحظه‌های سر بریدن
سرش بر روی پای مادرش بود

پسرم جونتو بر لب نبینم
بدنت رو نامرتّب نبینم
حاضرم لگد به پهلوم بخوره 
تو رو زیر سُمِّ مَرکب نبینم

کوه طورم که بری باهات میام
راه دورم که بری باهات میام
فکر نکن تو رو دیگه ول می‌کنم 
تو تنورم که بری باهات میام 

به زیر چشم تو خون‌مُرده گشته
لبت از سنگ‌ها آزرده گشته 
حرارت دیده‌ای مادر، بمیرم
تمام صورتت پژمرده گشته

غریبی از رُخت پیداست مادر
سرت این‌جا، تنت آن‌جاست مادر
به آن‌کس که سرت از تن جدا کرد
نگفتی مادرم زهراست مادر؟

من امشب زندگی از سر بگیرم
زِ موهای تو خاکستر بگیرم
نشد آن روز آیی در برِ من
ولی امشب تو را در بر بگیرم

چه‌ کس مادر شکسته اَبرویت را؟ 
بنازم چشم نازِ بی‌سویت را 
دوباره با همین دست شکسته
زنم شانه عزیزم گیسویت را 
****
از خیمه تا آن قتلگاهش می‌دویدم
با دست خود از سینه‌اش نیزه کشیدم

فریاد زد: تاج سرم را سر بریدند
پیراهنش را از تنش بیرون کشیدند 
****
وای از آن لحظه که از پیکر من جان می‌رفت
چه غريبانه حسینم سوی میدان می‌رفت 

هجده یوسفِ خود را زِ کف خود دادم
چه بگویم که دگر من به چه روز افتادم 
****
من بی‌وضو موی تو را شانه نکردم 
حالا به دنبال سرت باید بگردم
****
تنور خانه گمانم هنوز روشن بود
وگرنه موی تو باید بلندتر می‌بود

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه اسارت(محرم و صفر)

محبوب‌ترین‌های اسارت(محرم و صفر)

محبوب ترین‌های حاج علی کرمی

نظرات