همرَه نوحهی تو سینهزنان، اهل حرم
علیاصغر پسرم، علیاصغر پسرم
ای كه با آه خود آتش زدهای بر جگرم
علیاصغر پسرم، علیاصغر پسرم
شعله بر جان من از نالهی جانكاه مكِش
اینقَدَر آه مكِش، اینقَدَر مکِش
بیصدا گریه نكن، درد و بلایت به سرم
علیاصغر پسرم، علیاصغر پسرم
چه كنم كودک بیشیر، كه بیشیرم من
بیتو میمیرم من، بیتو میمیرم من
از عموی تو ز لبهای تو شرمندهترم
علیاصغر پسرم، علیاصغر پسرم
*
كاش میشد كه عمو سمت نجاتت ببرد
به فراتت ببرد، به فراتت ببرد
لااقل تشنه نمیرفتی عزیزم ز بَرَم
علیاصغر پسرم، علیاصغر پسرم
روی لبهای پدر، نغمهی اِستنصار است
پدرت بییار است، پدرت بییار است
كاش میشد زره از مكّه برایت بخرم
علیاصغر پسرم، علیاصغر پسرم
دست و پا میزنی و عازم میدان شدهشای
عین قرآن شدهای، عین قرآن شدهای
رحل آغوش حسین است كه بُردت ز حرم
علیاصغر پسرم، علیاصغر پسرم
دیدم از خیمه نگاه پدر مضطر تو
به فدای سر تو، به فدای سر تو
كاش میمُرد ز فریاد پدر، مادر تو
به فدای سر تو، به فدای سر تو
دیدم از لشکر بیرحم فقط هلهله را
خندهی حرمله را، خندهی حرمله را
كه گرفتهست به آن تیر، نشان حنجر تو
به فدای سر تو، علیاصغر پسرم
دیدم از تیر سهشعبه، گلم از خواب پرید
گوش تا گوش دَرید، گوش تا گوش دَرید
رعشههای بدنت در نفس آخر تو
به فدای سر تو، به فدای سر تو
دیدم آن لحظه كه در خاک گرفتی آرام
روضه میخواند امام، روضه میخواند امام
گفت با گریه رباب: این تو و این اصغر تو
به فدای سر تو، به فدای سر تو
علیاصغر پسرم، علیاصغر پسرم ...