نور با آینه وقتی متقابل باشد
ذره کوچکتر از آن است که حائل باشد
نور، زهراست و آئینه علی، ذره کجاست
که در این بین فقط عاطل و باطل باشد
برترین خلقت دنیاست،عجب نیست اگر
که علی نیز به زهرا متوسل باشد
رو به قبلهست همه عمر، خدایا! غلط است
قبله بایست به سمتش متمایل باشد
اگر این طرز نماز است که او میخواند
بیم دارم که نماز همه باطل باشد
چه خلوصی چه خشوعی چه خضوعیست تو را
که خدا فخر نماید به نماز سحرت
شعلهها لاله شود در نظر دوزخیان
افتدای چشم خدا تا سوی دوزخ نظرت
زیر این چرخ کهنسال تو در شام زفاف
جامهی نو پی انفاق درآری ز برت
*******
دختران در همه جا دست پدر میبوسند
تو که هستی که زند بوسه به دستت پدرت؟
به کتاب و به رسول و به علی داد بقا
عمر کوتاه تو و زندگی مختصرت
تو که سر تا به قدم احمد مرسل بودی
ز چه خم گشت در ایام جوانی کمرت؟
تو که مرعات خدایی به چه جرم و گنهی
نیلگون گشت ز سیلی رخ همچون قمرت؟
*******
طرفدار علی بودم که بین آنهمه دشمن
نشد جز شعلهی آتش کسی آنجا طرفدارم
گرفتم دامن مولای خود در چنگ و میگفتم
بزن قنفذ که من دست از امامم برنمیدارم
دل من بر علی میسوخت چون قنفذ مرا میزد
نگاه غربت او بیشتر میداد آزارم
تا قیامت نه پس از واقعهی محشر هم
نالهی یا ابتایت نرود از یادم
*******
شد به عزم خانه از مسجد روان
گاه افتان، گاه خیزان، گه دوان
اُفت و خیز او نماز صبر بود
با قیام و با رکوع و با سجود
دید حجره، گُلبن بی گُل شده
خانه و دیوار و در، بلبل شده
تابش خورشید او پایان گرفت
آسمان، ابری شد و باران گرفت
داد دست حق، ز پا نیروی خود
آمد، اما بر سر زانوی خود
*******
خیز از جا آبرویم را بخر
عمه را از بین نامحرم ببر