مثل یک خسته پِیِ سامان رفت
سمت خورشید به خون غلطان رفت
میدوید و به سرش شوق وصال
نوجوانیِ حسن، میدان رفت
دید عمه ضربانش افتاد
تا به گودال جهانش افتاد
ناگهان دید عمو را وقتی
نیزه و تیغ به جانش افتاد
فرصت رزم به تیغش نرسید
گوش لشکر رجزش را نشنید
زیر باران سیاه شمشیر
سمت گودال، عمو گفت و دوید
گفت من زنده، عمو ذبح شود؟
پیش من تشنهگلو ذبح شود؟
من جواب پدرم را چه دَهَم؟
من اگر باشم و او ذبح شود
دید از چند جهت در چنگ است
تک و تنها وسط این جنگ است
لب و دندان و سر و سینهی او
اثر سنگ و سنان، خونرنگ است
رفت تا غیرت مادر باشد
نوهی حضرت حیدر باشد
مجتبیٰ بود که میفرمودش
باید او محسن دیگر باشد
عاشقی دست قلم هم دارد
خوشیِ زودگذر، کم دارد
روضههای شب پنجم یکجا
داغ یک ماه محرم دارد
پیش شمشیر سپر شد دستش
خوب یادآور در شد دستش
مچش از پوست که آویزان شد
مثل سقا به نظر شد دستش
بس که بود عاشق و مدهوش حسین
قتلگاهش شده آغوش حسین
حرمله خواست عمو زجر کِشَد
کُشت او را بغل گوش حسین
حرمله که به دل احساس نداشت
آخرین تیر سهپَر را برداشت
دید خیلی به عمو وابستهست
داغ او بر دل ارباب گذاشت
پیش چشمان عمو تیر آمد
گوییا تیر نه، شمشیر آمد
عمه آمد که نجاتش بدهد
سمت گودال ولی دیر آمد
* * * *
اگه اون روز، روز پُرسوز
یه کمی بودم بزرگتر
توی کوچه میشدم من
سپر بلای مادر
من ایستاده بودم دیدم که در افتاد
حسن ناله میزد، مادر افتاد
تو افتاده بودی، در هم روی بازوت
دیدم هر کی رد شد، لگد زد به پهلوت
* * * *
به سمت گودال از خیمه دویدم من
شمر جلوتر بود، دیر رسیدم من
سر تو دعوا بود، ناله کشیدم من
سر تو رو بردن، دیر رسیدم من
یه گوشهی گودال، مادر رو دیدم من
که رفته بود از حال، دیر رسیدم من
افتاد و خيران بود، نفس بریدم من
سر تو رو بردن، دیر رسیدم من
* * * *
خودش رو میرسونه تُو گودال
تا پیکر عمو نشه پامال
غریبیِ عموش رو میبینه
سپر میشه براش تُو اون جنجال
دستش رو از تنش جدا کردن
عجب مصیبتی بهپا کردن
عموش رو دید که توی اون غوغا
توی گلوش یه نیزه جا کردن
کُلِّ پیکرش غرق خون شده
دستش به پوست آویزون شده
ضربه نیزهها خیلی بیهواست
دنیای حسن زیر دست و پاست
دارن با نیزه میدن آزارت
نمونده رنگ دیگه به رخسارت
با هلهله میان توی گودال
بدوزنت به سینهی یارت
حالا دیگه پُر از غم و دردی
تُو قتلگاه عمو رو گم کردی
یا فاطمه میگی زیر لبهات
شکسته سینهت رو یه نامردی
میشه قتلگاه غرق دلهره
رُو پهلوی تو نیزه میخوره
پای دلبرت موندی یکتنه
زیر سُمِّ اسب سینهت میشکنه