سختی کار پرستاری اینه
نباید کسی بدونه خستهای
سرشکستهها رو آروم میکنی
کی میدونه تو یه دلشکستهای
گاهی وقتا دوست داری خونه باشی
یا روزای کارت و جابهجا شه
تو هم از خداته مثل بقیه
شب عیدی شیفت کاریت نباشه
پشت لبخندی که میزنی غمه
کیه که بیاد برات کاری کنه
دل تو مجبوره وقتی غم داره
خودش از خودش پرستاری کنه
از حقوق کمی که بهت میدن
چیزی تا آخر ماه نمیمونه
خستگی تو شب برات فرق میکنه
دخل و خرجی که با هم نمیخونه
محیط کار تو معمولی که نیست
دل بیماها مرتب میگیره
اول صبح یکی از دنیا میره
دل تو تا آخر شب میگیره
یکی خرج داروهاش زیاد میشه
میاد و سر تو فریاد میزنه
حال بیماری یکم وخیم میشه
همراهش میاد سرت داد میزنه
تخت بیمار رو مرتب میکنی
قلب تو امام حسین پاک میکنه
توی اون لحظههایی که میشکنی
خدا اشکهای تو رو پاک میکنه
همه درداشونو به تو میسپارن
تو خودت یه نادعلی رو زمینی
لباست سفیده همرنگ دلت
تو فرشتهٔ خدایی رو زمینی