سلام ای دلیل آرامش
به ضریحت دخیل آرامش
جنت آیینه داره مرقد تو
قبلهی آفتاب گنبد تو
آسمانت به رنگ فیروزه
خاک پای تو سنگ فیروزه
بیقرار تو جادهها، پلها
مشهدت مقصد توسلها
در رواق تو با طمأنینه
صلح بین سنگ و آیینه
سوی صحن تو رفت و آمد ماست
مهربانی تو زبانزد ماست
کیست غیر تو محرم رازم
در حریمت بلند پروازم
آستانت پناه مردم شد
خاک ما آسمان هشتم شد
مثنوی پیش تو تغزل کرد
طبع لالم به نام تو گل کرد
بر سر من منت امامرضا
ما همه رعیّت خدا
از شراب طهور شیرینتر
جایی و شربت امام رضا
کاش میشد رها شبیهِ نسیم
برسم خدمت امام رضا
لطف یعنی همین که مثل منی
شده همصحبت امام رضا
برسان خویش را به او یکروز
میرسد نوبت امام رضا
باز وا میشود گرهها مان
همه از برکت امام رضا
ما همه ملت امام حسین
ما همه ملت امام رضا
ضامن آبرو یِ کشور ماست
چیست جز رأفت امام رضا
شرق تا غرب مرز ایران است
غرق در نعمت امام رضا
از شمال آمده است
تا به جنوب سایه رحمت امام رضا
مرز ما در پناه سلطان است
حرم اهلبیت ایران است
در جوار ضریح محترمش
رهبرم آرمی در حرمش
منم و اشتیاق دار و ذکر
دل ما شد رواق دار و ذکر
که مزار نگار من آنجاست
بیقرارم قرار من آنجاست
رهبرم رهبر شهیدان بود
او که چشم و چراغ ایران بود
چنان یاد او مقابل ماست
داغ آقا همیشه بر دل ماست
از غمش بغض در گلو داریم
کینه از قاتلان او داریم
فاتح قلّهی سعادت بود
رهبرم عاشق شهادت بود
او به ما یاد داد طوفان را
دل سپردن به نام ایران را
میهن ما سروش همعهد است
در تکاپوی حضرت مهدی است
آید از راه صبح بیداری
صاحب دارد این جهان آری
وارث ذوالفقار پیروزی
تکیه بر کعبه میزند روزی
تا که شب نور ماه را نکشد
کودک بیگناه را نکشد
صاحب این جهان عزادار است
شرح این روضه آه دشوار است
روضهخوان بر فراز منبر بود
لحظهها لحظههای آخر بود
جگری را به زهر سوزاندند
که جگرگوشهی پیمبر بود
گوشه هجره های دلتنگی
دله اون خون و چشم بر در بود
پسرش آمده است
باز دلش بی قراره علی اکبر بود
سر به پای جواد و لبهایش
روضهخوان شهید بیسر بود
آن شهیدی که چشمهای امام
از غم روضههای او تر بود
آن شهیدی که در دل گودال
وسط جنگ نابرابر بود
زینب اما پیِ چه بود آنجا
آه در جستجوی پیکر بود
دید زینب به دست شمر و سنان
پاره پیراهنی مطهر بود
بیکفن غرق زخم تشنه غریب
گریه کن بر حسین یا بنشبیب
جد ما را سوارها کشتند
بین گودال بارها کشتند
جد ما یک نفر ولی او را
لشگری از هزارها کشتند
خواهرش را پس از بریدن سر
خندهی نیزهدارها کشتند