دست بگذار به قلبِ نگرانم بابا
بلکه آرام شود روح و روانم بابا
چند وقت است صدایم نزدی دخترِ من
چند وقت است نگفتم به تو جانم بابا
نه تو هستی نه عمو و نه علیاکبر هست
پس برای چه کسی شعر بخوانم بابا؟
بس که در راه دویدم بهخدا خسته شدم
بغلم کن، روی پایت بنشانم بابا
حرفهای بَدی امروز به من گفت یزید
وای بند آمده از شرم زبانم بابا
زجرِ ملعون به رویِ جایِ لبت سیلی زد
چند شب تلخ شده طعم دهانم بابا
گیسویم سوخته است و کف پام آبله زد
بازویم نیز شکسته به گمانم بابا
سینهات خلوتِ من بود و خرابش کردند
چه کسی پای نهاده به جهانم بابا؟
حرمله تیر به تو زد به خدا میکشمش
آخرین تیر تو شد قد کمانم بابا
*****
روی زخمای دلم نمک زدن
منو هم غاصبای فدک زدن
پیش هرکسی که گفتم یتیمم
جای دلداری منو کتک زدن
تو سه سالگی قدم شکسته شد
چشام از فرطِ کبودی بسته شد
واستادم تو روی زجر لعنتی
انقدر زد منو تا که خسته شد
کجا بودی وقتی بیقرار شدم
مرکبای بیجهاز سوار شدم
قد چند لحظه رو ناقه خوابیدم
وسط بیابونا بیدار شدم
آن شب که من از ناقه افتادم و غش کردم
بابا تو کجا بودی، از ما تو جدا بودی
آن شب که تو از ناقه افتادی و غش کردی
من بر سرِ نی بودم، مشغول دعا بودم