در شکن زلف کمندت اسیر
آهوی دل، نرگس چشمان مست
پُر شده از بادهی جادوی تو
هر چه که در عالَم است
شده سرتاسر، تا دَمِ آخر
از خدا لبریز، علیاکبر
علیاکبر، یعنی حملهی طوفان به سیاه لشکر
علیاکبر، یعنی یکتنه یکسلسلهی جنگاور
علیاکبر، یعنی حیدر کرار زمان خیبر
علی اکبر، یعنی شعلهی تیغ حیدر
علی اکبر، دل و نفس حسین ...
آینهی پنجتن خلقتی
ای سحر سینهی سلطان عشق
سر زده از سینهی تو آفتاب
در دل میدان عشق
شده بر پا در، دور تو محشر
در دل میدان، علیاکبر
علیاکبر، یعنی سلسلهجنبان اباعبدالله
علیاکبر، یعنی قدرت طوفان اباعبدالله
علیاکبر، یعنی قوت دستان اباعبدالله
علیاکبر، یعنی جان اباعبدالله
علی اکبر، دل و نفس حسین ...