خبر دارم که بیتابی
خبر دارم که آشوبی
یه گوشه از کدوم خیمه
به سینهت داری میکوبی
به غیرِ دامنِ لطفت
ندارم دست آویزی
یه گوشه از کدوم روضه
نشستی اشک میریزی
زیاده خواهیه اما
بیا نوحه بخون با ما
ما که جاتو نمیدونیم
یه شب بد بگذرون با ما
برام هر هفته با اشکات
بهای توبه پرداختی
گناهی رو که من کردم
تو سر به زیر انداختی
خودت این غرقِ دنیا رو
شبیه قبل عاشق کن
تو که میتونی چشمامو
واسه دیدار لایق کن
(بیا ای یوسفِ زهرا
که اینبار من تهِ چاهم)۲
نه اشکم مرحمِ زخمه
نه تسبیهِ تو هر آهم
گناهام داره بینِ ما
اگه دیوار میسازه
میدونم که یه روز از من
نگاهت یار میسازه
یکی کاش این دلِ ما رو
مثلِ پرچم عوض میکرد
قدیما این محرمها
چقدر آدم عوض میکرد
قدیما بخت وا میشد
کسی چهارتا غذا میداد
مریضِ لا علاج داشتن
چایِ روضه شفا میداد
منم اشکام یه چند ماهه
شبیهِ تو سرازیره
صبحای شنبمون مثلِ
غروبِ جمعه دلگیره
(آخه اگه بود چند شبِ دیگه
بساطِ روضه را میانداخت)۲
رو دوشش واسه این روضه
عبای سیاه میانداخت
برای گفتنِ این حرف
زبونم بند میاومد
که بوی این محرم از
نُه اسفند میاومد
با داغِ کربلا داغی
برابر نیست میدونم
غمی از روضهی گودال
بزرگتر نیست میدونم
حسین ذبحِ عظیمی که
مصیبت نیست در حدش
ولی از چند نظر این مرد
شباهت داشت با جدش
به اشک از کینه خندیدن
کی میدونست یعنی چی
پیشِ غم دیده رقصیدن
کی میدونست یعنی چی
(میان آن همه لشکر، چو بیکسم دیدند
به اشکِ بیکسیم، ناکسانه خندیدند
ستارگانِ حرم را به ریسمان بستند
منی که غیرتِ ناموسِ کبریا بودم
یکی ز پرده نشینانِ مرتضی بودم
فلک ببین ز کجا تا کجا کشیده مرا
به شام و کوفه ز کرببلا کشیده مرا)
چقدر سخت بود واسه ما
این حرفارو پذیرفتن
حسین و کشتن و داشتن
بهم تبریک میگفتن
(تفاوت داشت؟ آره داشت)۲
میگفتند بسته بود مشتش
نگفتند نیست انگشتر
نگفتند نیست انگشتش
یه فرقِ دیگه هم داره
که سخته گفتنش آخه
سرِ این بچهی زهرا
نشد آویزون از شاخه
سرت چون گشت سرگردان
ز کوفه تا به ویرانه
از آن سیار میباشم
از این خانه به آن خانه