بر سینه شرارههای غم خورد
چون ضربه به غیرت حرم خورد
در شهر مدینه، وسط روز
تشییع جنازهات بهم خورد
خون میچکد از کنار تابوت
بر پیکر تو، تیر ستم خورد
خونی شدن کفن، مدینه
از پهلوی مادرت، رقم خورد
این تیزی تیرها کجا و
آن میخ که بر قلب حرم خورد
مادر به اشاره گفت: فضّه!
در، با چه شتابی به سرم خورد
دیدی کف پای یک حرامی
بر چادر پاک و محترم خورد
در کربوبلا میان گودال
شاهی است که نیزه دمبهدم خورد
زینب به حسین رسید امّا
یکضرب لگد به هر قدم خورد
فریاد زد: ای حسین! برخیز
دستان عدو به معجرم خورد
این دست همان بود که روزی
در کوچه بهروی مادرم خورد