این صدای غرش شیره
یا صدای رعد آسمونه
اینکه اومده نوجوونه
یا که یه جنگجوی پیره
بند قبا گشوده
زلفش رهاست در باد
میره به سمت حجله
آه، تازه داماد شاخ شمشاد
پشت سر گریههای عموشه
نوجوون صحرای کربلا
رو برو اشک شوق باباشه
نوجون رعنای کربلا
خم زلف او چه شکن شکن
چو زره نبود به تنش کفن
رجزش عسل چه شکر سخن
خود مجتبیست پسر حسن
حسن حسن حسن
توی خيمه نجمه دل پریشون
چشم به راه قاسمش میمونه
دیگه اون شده مرد خونه
مجتباس رفته به میدون
از بین گرد و خاکها
اومد صدای فریاد
از صدر زین عمو جان
آه قاسم افتاد
جابهجا پیکرش بین صحرا
یا که پاره پارهست یا که کبود
وای امون ای خدا مثل اکبر
کاشکی مادرش کربلا نبود
خم زلف او چه شکن شکن
چو زره نبود به تنش کفن
رجزش عسل چه شکر سخن
خود مجتباست پسر حسن