اوّلای این سفر ، خاطره هاش توو ذهنمه
روی شونهی عمو بازی می کردم یادته؟
کنار محمل ما میاومدی توی مسیر
هی میگفتی: دور دخترم بگردم، یادته؟
چادرِ نمازی که خودت خریدی برا من
پیرهن گلدارم و ، النگوهام و یادته؟
موهای بلندم و اون روزا که نسوخته بود
شونه میزدی برام، گل موهام و یادته؟
حالا اومدی توو ویرونه اونم این دل شب
باید این تلخی دوری رو برام عسل کنی
جای این سکوتی که رقیّه رو پیر میکنه
خوبه که دستات و وا کنی منو بغل کنی
من سر شکستهات و هزارتا بوسه میزنم
به همه نشون میدم میگم که بابای منی
بغل من بابایی از سر نیزه بهتره
اینجا هیشکی تو رو با سنگ و عصا نمیزنه
نفسم در نمیآد بخوام باهات حرف بزنم
توو چشات زل میزنم تو درد و از چشام بخوون
میبینی چی مونده از دختر دردونهی تو
لکنت زبون و چندتا تیکه پوست رو استخوون
راستی بابا تو بگو، از اون شب تنور بگو
دلم و آروم کن و اسم من و صدا بزن
دوباره رفتی رو نیزه به عمو بگو بیا
یه سیلی توو صورت این زجر بی حیا بزن
بابای قشنگ من قربون این زخم لبات
نمیخوای به داد من توو این غریبی برسی؟
نمیذارم دیگه از توو بغلم جایی بری
تو فقط مال منی، نمیدمت به هیچکسی
*****
شامیان من داغدارم هلهله کمتر کنید
خارجی نه، زادهی پیغمبرم باور کنید
کف زدن پای سر فرزند زهرا خوب نیست
نامسلمانان حیا از دُخت پیغمبر کنید
میهمانم زادهی پیغمبرم ایا رواست
جای عطر گل نثارم خاک و خاکستر کنید؟
این سر ریحانهی زهراست بر بالای نی
از چه رو با خنده استقبال از این سر کنید؟
ای شامیان سنگ جفا بر سر طفلان نزنید
خنده بر اشک یتیمان پریشان نکنید
****
کوچه کوچه سنگ بگرفتید جای گل به دست